خدايا خدايا

كه تنها و درمانده‌ام ، غريبي زِ هر درگَهي رانده‌ام

به سوي تو مي‌آيم امشب كه از در ، كلام تو در گوش ِ جان خوانده‌ام

من جسمم  ، تو روحِ من

من كِشتي ،  تو نوحِ من

من زخمم ، تو مرهمي

من ظلمت ، تو روشني

من راهي ، نو ماندني

من تنها ، تو همدمي

تو اولين و آخرين براي من كه عاشقم ، عزيزترين همسفري در همه دقايقم

درگاهت ، سجده‌گاهِ من

بگذر از گناهِ من

من خَلقم ، تو خالقي

سرتا پا شوقِ گفتنم ، در حال شكفتنم

من عَذرا ، تو وامِقي

تو اولين و آخرين براي من كه عاشقم ، عزيزترين همسفري در همه دقايقم

هم غايب ، هم حاضر

هم شاهد ، هم ناظر

هم سكوت ، هم صدا

هم دردي ، هم درمان

هم پيدا ، هم پنهان

هم با من ، هم جدا

تو اولين و آخرين براي من كه عاشقم ، عزيزترين همسفري در همه دقايقم

دليل قاطعِ هستي

صفاي عالم مستي

چه ترس از دردِ بي درمان ؟!

كه دارم چون تو درماني

چه باك از كفرِ اهريمن

تو در من نورِ ايماني

تو اولين و آخرين براي من كه عاشقم ، عزيزترين همسفري در همه دقايقم

 

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸۳

 

روز جهاني حافظ بر تمام دوستداران شعر و ادب پارسي فرخنده باد .

روز 20 مهر از طرف يونسكو به نام روز جهاني حافظ نامگذاري شده است.

ديروز در حافظيه غلغله اي برپا بود و دوستداران او بر سر مزارش رفتند اما نه با مي و مطرب (!!!) كه خودش گفته بود :

بر سر تربت من با مي و مطرب بنشين                    تا ز بويت ز لحد رقص كنان برخيزم

 

http://chn.ir/shownews.asp?no=13329                http://chn.ir/shownews.asp?no=13351

 

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸۳

 

15 مهرماه ، سالگرد تولد سهراب سپهري (شاعر رنگها) بر تمام ادب دوستان و عاشقان برگ و گل و نسيم فرخنده باد .

چرا گرفته دلت،

مثل آنكه تنهايي.

- چقدر هم تنها!

- خيال مي كنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.

- دچار يعني

- عاشق. –

و فكر كن كه چه تنهاست ،اگر ماهي كوچك ،

دچار آبي درياي بيكران باشد.

 

http://www.kafshhayamkoo.persianblog.ir 

http://www.chn.ir/shownews.asp?no=13170

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۳

 

زندگي سبز است و جاري . اما در گذر ساليان چند بار با خود انديشيده ايم كه ممكن است دمي كه فرو مي دهيم ديگر بازنگردد ؟!!!

نااميد نبايد شد . اما آيا آدمي كه آه و دمي است ، مي تواند اميد را فهم كند؟

بارها افتاده ايم و برخاسته ايم . گاه درس گرفته ايم و گاه بي تفاوت رد شده ايم . زنديگ به آموخته است كه چگونه مي توانيم عاشقانه بيدار شويم و بخوابيم . متولد شويم و بميريم . چگونه مي شود افتاد و ايستاد . جاري بود و در لحظه ها جاري شد .

آنچه را يافته ام تنها رد پاي خداست در سايه زندگيم . او را نمي شود ديد اما مي توان فهميد . او هست و ما را مي بيند . تنها همين كافيست براي نااميد نشدن ، زندگي كردن ، عشق ورزيدن، پاك بودن و آسوده مردن .

او مي داند چه كسي ، چه جايي و چه وقت ما را آزمايش كند . او تنها معلمي است كه برگه هاي امتحاني را گم نمي كند و هميشه با ارفاق آنها را تصحيح مي كند البته پارتي بازي هم نمي كند . نمره صفر را توان باز تلاش كردن مي دهد و نمره بيست را باز امتحان مي كند تا آن زمان كه واقعا بيست شود . حتي يك لغزش هم يك اشتباه است و شايد نابخشودني .

پس بياييم امتحاني خوب را از سر بگذرانيم شايد اين بار بيست نه ، نوزده هم نه ، شايد حداقل 18 شويم .

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸۳

 

هرگز نخواسته ام خون هيچ موجودی را بريزم . مورچه ها را اگر که کشته ام آنهم از ناديدنم بوده است . اما امروز می خواهم خونِ قلم را بريزم اگرچه سرخ نيست اما خون است و اينبار سياه .

می خواهم او را بکشم تا خود را زنده سازم . اما می دانم وقتی که با فشاری در دست ، او را روی کاغذ به حرکت در می آورم خواهد گفت :

ای کشته که را کشتی ، تا کشته شدی زار ؟!!!

و براستی من کدامين دل را شکسته ام و کدام موجود يا ناموجود را کشته ام و نمی دانم. شايد خودم را .

آن زمان که عشق بالهايش را روي تمام وجودم باز كرده بود و آنگاه كه با توفاني سايه اش را از فراز سرم برداشت . آن وقت بود كه ديگر دريافتم كشته شده ام . من خويشتن خويش را كشتم و بر مزارش حتي دو قطره اشك نريختم ،تنهاي تنها ايستادم و نگاه كردم فروريختنم را .

ديگران دل سوزاندند و اشك ريختند و دعا كردند . آنها هم نه براي من كه براي خودشان. خود را رها كردند و سبك شدند و من ماندم و تنهايي و دردهايي ناگفته كه تنها قلم مي تواند بنگارد و جان خود را فداي رنج هاي من كند .

رنجهايي از ابتداي  تولدم تا انتهاي زيستنم . زيرا كه زندگي واژه اي است غريب براي من و تنها زيستن است كه برجامانده ، آنهم به جبر زمانه و ترس از گناه خودكشيِ واقعي و حقيقي .

خود را كشته ام و يار هميشگي من قلم و كاغذ مانده اند براي فداكاري . بازهم همچون دوستاني آشنا كمكم مي كنند .

پس بنويس قلم و بريز خون سياهت را بر تار و پود كاغذي سپيد كه تنها شماييد ايستاده در كنار من . همه ياران رفتند و همه دوستان نيز آرزوي زنده ماندن و خوب بودن مرا براي ارضاي خود مي خواهند زيرا كه سنگ صبور ، گوش شنوا و چشمان بيناي دل آنها بودم و بارها براي آنها از خود گذشته ام و سالها فيلم خوش خنده و شادي را بازي كرده ام كه دلگير نشوند. مي خواهند زنده بمانم تا باز همان شوم كه بودم زيرا كه سنگ صبور ، گوش شنوا و ... را در دكان ها نمي فروشند .  

بنويس ، بنويس ، بنويس ....

 

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸۳

 

تشنه ام

تشنه ي جرعه اي آب خنك

تشنه ي لبخند آشنايي از لبهاي يك غريبه

تشنه ي دست محبتي كه دستانم را بگيرد

تشنه ي نگاهي دوستانه نه سودجويانه

تشنه ي باراني از ابرهاي آسمانيِ خدا

باراني كه بيايد و بشويد سياهي هاي ظاهرِ آسمان را

تشنه ي رنگين كماني هفت رنگ و نور خورشيدي گرم

تشنه ي راهي روشن و دليلي خوب و ساده براي زيستن

تشنه ي كلامي براي زنده ماندن

و تشنه ي بهانه اي براي زندگي كردن ، تغيير دادن ، حركت كردن و ...

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸۳

 

همه ي انسانها ، در لحظاتي از زندگيشان ، خود را تنها احساس مي كنند و تنها هم هستند . زيستن يعني جدا شدن از آنچه بوديم براي رسيدن به آنچه در آينده ي مرموز خواهيم بود . تنهايي عميق ترين واقعيت در وضع بشر است. انسان يگانه موجودي است كه مي داند تنهاست و يگانه موجودي است كه در پي يافتن ديگري است .

طبيعت او – اگر بتوان اين كلمه را در مورد بشر به كار برد كه با "نه" گفتن به طبيعت، خود را "ساخته" است-  ميل و عطش تحقق بخشيدن خويش در ديگري را در خود نهفته دارد . انسان خود درد غربت و بازجستن روزگار وصل است . بنابراين آنگاه كه او از خويشتن آگاه است از نبود آن ديگري ، يعني از تنهايي اش هم آگاه است .

نويسنده : اوکتاويوپاز/ کتاب : ديالکتيک تنهايی

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸۳

 

هر گاه كه دست برآري ،

حتي به سرديِ آن روز كه خويشتن را ، تنهاترين بيابي

به آنان كه نفرت را مي شناسند ، عشق بياموز

تا جهاني كه در آن زيست مي كني ،

آيينه ي عشق شود

و گرم در آغوشت گيرد .

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸۳

 

سپيدي ماه كامل در اين شبها ، خدا را به يادم آورد

نشاني از تو نبود ....

سكوتي ژرف و سياهيي ژرف تر

آري ساده است " ستايش گلي ، چيدنش و از ياد بردن كه آبش بايد داد"

تو رفتي و من ماندم و خدا

خدايي مهربان و زيبا

به زيبايي گلي مانده بر ساقه

سپيدي ماه را ديدم و خدا را هزاران بار شكر كردم

براي داده ها و نداده هايش

كه آنچه داد ، لطفش بود

و آنچه نداد ، صلاحش .

و اگر ماه نو كامل مي شود و در سياهي شب مي درخشد ،

حكمت و قدرتش .

پروردگارا ،

ما را درياب كه تنهاييم در اين زمين خاكي و جز تو برايمان هيچ كس نمانده است .

ما را درياب كه توانايي به ديدن و شنيدن ما

ما را درياب و توانمان ده براي پيروزي بر مشكلات .

ما را درياب كه دريابنده تويي .

ما را درياب كه تنها دوست و ياور ما ، تويي .

به بندگانت اميدي نيست ، بي وفايي در دلهايشان خانه كرده است .

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸۳

 

 

شگفت انگيزي زندگي با آگاهي به ناپايداري اش

در جراتِ تو شدن

در شجاعتِ من شدن

در شهامتِ شادي شدن

در روحِ شوخي

در شادي ِ بي پايان ِ خنده

در قدرت تحمل درد ، نهفته است .

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۳

 

عشق ، بدون دليل ، بدون مقياس مي آيد و همين گونه مي رود . وقتي هست ، ديگر نمي توان كاري انجام داد . در نبودش مي توان نوشت . كلام عاشقانه ، كلامي است محو . آن را نه ميتوان گفت و نه مي توان شنيد . وقتي اين كلام گفته يا شنيده مي شود ، ديگر عشقي نيست كه مي رقصد ، عشقي است كه استدلال مي كند ، به يك قرارداد عاشقانه بدل مي شود ، به جيرجيري عبث ، به تكراري بيهوده بين حرٌافي و مردن .

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۳

 

دوستان عزيز از امروز می توانيد جهت خواندن مطالب ايران شناسی و فرهنگی و اخبار به نشانی http://tir-e-arash.persianblog.ir مراجعه کنيد .

سعی می کنم که هفته ای دو مطلب جديد در اين مورد بنويسم . باشد که مرا همياری کنيد .  

مطالب شخصی و درددلها و زمزمه های خودم را در همين وبلاگ نگه خواهم داشت .

شاد و پيروز باشيد .

شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۳

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸۳

 

به زودی اين وبلاگ به جای ديگری منتقل می شود و وبلاگ nahidhaghighi.persianblog.ir تنها به سخنان خودماني (آنچه پيش از اينها بود) و نوشته های ادبی و شعر با قالبی جديد ،برمی گردد و مطالب ايران شناسی و فرهنگی به وبلاگ ديگری منتقل می شود .

باشد كه دوستان عزيز مرا تنها نگذارند و به آنجا هم سری بزنند و مرا گم نكنند .

در آينده ای نه چندان دور نشانی جديدم را خواهم داد .

شاد و پيروز باشيد .

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸۳

 

آرامگاه کوروش/پاسارگاد ـ فارس

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸۳

 

از امروز يك سري نكات موجود در فلسفه زرتشت را خواهيد خواند و نكته اين جاست كه لزوما آنچه مي خوانيد درست نيست چون تنها از يك يا دو منبع استفاده شده است و روايات گوناگوني وجود دارد :  

 

امشاسپندان : در آغاز به صفات برجسته ي اهورامزدا و مفهومي مجرد و روحاني اطلاق مي شد كه در قالب فرشتگان بزرگ آيين مزديسنا جلوه گر شدند .

1.      وهومَنه : انديشه نيك كه همان "بهمن" امروزي و به معناي منش نيك است .

2.      اَشَه وَهيشتَه : به معني بهترين پارسايي ، بهترين قانون ، حقيقت و بهترين پرهيزگاري يا"اَردي بهشت" است .

3.   خشَثرَه وَئيريَه : قدرت و تسلط و بهترين شهريار ، بهترين كشور ، مدينه فاضله يا "شهريور" (قدرت معنوي و اَشايي) است .

4.      سپَنتَه آرمَئيتي : سپندارمَذ ، مظهر فروتني و پاك رواني يا "اسفند" (عشق و محبت) است.

5.      هَئوروَتات : تندرستي و كمال يا "خرداد" است .

6.       اَمِرَتات : جاوداني ، بي مرگي و "اَمُرداد" است .

 

وهومَنه سرپرست و حامي گله ها و ستوران است .

اَشَه وَهيشتَه سرپرست آتش است .

خشَثرَه وَئيريَه سلطنت مطلوب و كشورآرزوشده مي باشد . در عالم مادي نگهبان سنگ ها و فلزات است و در عالم معنوي نشان قدرت و سلطنت و شوكت خداوند .

سپَنتَه آرمَئيتي دلالت بر فكر ميانه رو و معتدل مي باشد يعني فكري كه هميشه آدمي را در مرز راستي و نيكي نگاه داشته و از لغزش مصون مي دارد . سرپرستي زمين با اوست .

هَئوروَتات در عالم مادي نگهبان آب هاست .

اَمِرَتات در عالم مادي نگهباني و سرپرستي گياهان و مزارع و كشت زارها را دارد .

 

در بعضي جاها امشاسپندان را 7 تا ذكر كرده اند كه اورمزد را قبل از 6 تاي گفته شده ، آورده‌اند .

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸۳

 

گيرم كه در باورتان به خاك نشستم ،

و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان زخمداني است

با ريشه چه مي كنيد ؟؟

گيرم كه بر سر اين بام نشسته در كمين پرنده اي ،

پرواز را علامت ممنوع مي زنيد .

با جوجه هاي نشسته در آشيانه چه مي كنيد ؟؟

گيرم كه مي زنيد ، مي بُريد ، مي كُشيد ،

با رويش ناگزير جوانه چه مي كنيد ؟؟

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸۳

 

آبريزان:

ايرانيان از بامداد روز جشن تيرگان سعي دارند به يكديگر آب بپاشند ، كساني كه در روستاها زندگي مي‌كنند به كنار چشمه‌ها يا جوي‌ آب روان مي‌روند و با شادي بيشتري آب به يكديگر مي‌پاشند . در شهرهاي بزرگ بعضي از خانواده‌ها به خارج شهر مي‌روند محلي كه آب ، فراوان‌تر وجود داشته باشد، تا مراسم آبريزان را در كنار آب به آساني انجام دهند و با آب ، پاكي و شگون را به يكديگر هديه   دهند . مراسم آبريزان به ياد فرشته تيشتر(باران) و به خاطر گرمای تابستان و آب پاشيدن روی همديگر و خنک شدن از لذت جالبی بر خوردار است.  ما در اين جشن به سراغ رودخانه‌ها و چشمه‌ها مي‌رويم و براي آنكه محبت خود را به فرشته‌ي باران نشان دهيم به يكديگر آب مي‌پاشيم.

در اين جشن، مردم به گراميداشت پيروزی باران بر خشکی، جشن آب می گرفتند و به همديگر آب می پاشيدند و شادی می کردند و گل و سبزه به هم هديه می دادند. لباس نو می پوشيدند و به هم نقل و شيرينی می دادند.

 

فال كوزه (چَك و دوله):

يکی از مراسمی که رايج است رسم فال و کوزه می باشد در شب جشن معمولا خانواده ها ونزديکان دور هم جمع می شوند و هر يک  نام خود را روی کاغذ می نويسند و يا شيء کوچکی را به نشانه خودشان در نظر گرفته(انگشتر ِ دکمهِ  گل سر ِ کليد و يا هر شيء که مشخص باشد که متعلق به صاحبش است) و به نيت آرزويی که دارند همگی در يک کوزه می ريزند و در آنرا با يک پارچه سبز می‌پوشانند و زير درخت می‌گذارند و  روز جشن يکی از دختران جوان خانواده که هنوز ازدواج نکرده بايد در کوزه را بردارد و هر بار که شعری می‌خوانند يکی از کاغذها يا اشيا را بيرون بياورد و به نام هر کسی که بود شعرهای خوانده شده به او تعلق می گيرد و به همين ترتيب مراسم ادامه پيدا می‌کند تا تمام کاغذ ها و يا اشياء داخل کوزه در آورده شود. 

 

منابع : نوروز تا نوروز / جشن هاي ايران باستان و ....

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸۳

 

تيرگان جشن آبريزان است براي مردمان اين سرزمين اهورايي .

در اين روز از گذشته هاي دور آداب و رسومي وجود داشته است كه برخي از آنها هنوز به طور كامل و اصيل باقي و برخي ديگر تنها نامش بر زبان هاست .

تا آنجا كه ما مي دانيم سه رسم آبريزان و فال كوزه و تير و باد هنوز هستند .

تيرگان را در كرمان و بم ، تيروجشن هم مي‌گويند . روز پيش از جشن تيرگان خانه و بيرون آنرا جارو و تميز مي‌كنند و همه اهل خانه سر و تن را شستشو مي‌دهند . لباس نو مي‌پوشند و شادي مي‌كنند .

 

تير و باد:

در گذشته در آغاز جشن پس از خوردن شيرينی، بندی به نام تير و باد که از ۷ ريسمان به ۷ رنگ متفاوت بافته شده بود به دست می بستند . اين نخ از جنس ابريشم نازك است كه مجموعه‌اي تابيده شده از نخ‌هايرنگي و عموما هفت رنگ است كه شايد نشانه‌ي رنگ‌هاي رنگين كمان در آسمان باشد . اين نخ را در كرمان و بم تيرو مي‌گويند و آن را در روز جشن تيرگان معمولا به دست ، انگشت يا لباس و گاهي نيز به دور كله قندي كه به خانه‌ي نو عروس و دامادها مي‌برند، بسته مي‌شوند و تا روز باد همراه خود دارند . در روز باد ( ده روز بعد ) نخ ابريشمي هفت رنگ را از دست باز مي‌كنند و جاي بلندي مانند پشت بام مي‌ايستند و آن را به باد مي‌دهند تا آرزوها و خواسته هايشان را به عنوان پيام رسان به همراه ببرد.

 در كرمان كوچكترها اين كار را با خواندن اين شعر انجام مي‌دهند .

تير برو باد بيا                          غم برو شادي بيا

محنت برو روزي بيا               خوشه مرواري بيا

مردم در گذشته متوجه بودند بعد از بارش بارانو تابيدن آفتاب ، در آسمان يك كمربند هفت رنگ تشكيل مي‌شود و به همين نشانه نخ‌هاي هفت رنگي را به دست خود مي‌بستند.

ابوريحان بيروني ازجمله نويسندگاني است كه مطالبي درباره‌ي اين جشن نوشته است. او دليل برگزاري جشن تيرگان را جنگ افراسياب توراني و منوچهر ايراني و پرتاب تير به‌وسيله‌ي آرش براي تعيين مرز ايران و توران دانسته است.

شايد به همين دليل است كه ايرانيان بندهاي هفت رنگي را كه در طي دهه‌ي تيرگان با خود همراه دارند با پايان جشن به دست باد مي‌‌سپارند تا يادآور اسطوره‌ي آرش باشند. تير و باد  را به ياد پيکان آرش، به باد می سپردند، چرا که باد تير آرش را به دوردست ها برد. در اين جشن مردم به ياد پايان محاصره افراسياب، گندم می پختند و می خوردند.

اعتقاد ديگر بر اين است كه آرش تير خود را در روز تير (تيرگان) رها كرد و 10 روز بعد يعني روز باد، تير او را بر تنه درخت پيدا كردند .

ادامه دارد...

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸۳

 

ديروز باد روز و هنگامه ي باز نمودن بندي 7 رنگ كه نماد رنگين كمان آسماني بود . دستانم را به آسمان بلند  و آرزوي نيكي ، شادي ، آزادي براي اين مردم و سرزمين اهورايي كردم .

تير و باد را رها كردم تا برود و پيامم را به گوش خدا برساند . باد آن را خواهد برد .

خواه تا بلنداي آسمان يا بر زميني پست و لگد خورده از اسب زمان . هرچند فرقي نمي كند كه كجا رود . تنها نماد اين تير و باد است كه خيال ما را به سفر خواهد برد . و به دنبال آرزوهايمان تا آن سوي ابرها خواهيم رفت .

...

ديروز روز خوبي برايم نبود گويي باد مي خواهد تمام خاطرات و زندگيم را به تاراج ببرد .

كنام چه بوده ، نمي دانم . تنها مي دانم راهم درست است اما اطرافم همه مخالفاني هستند سرسخت با گوشهايي كه از سرسختي و تعصب حاضر به شنيدن نيستند و چشماني كه غرور و خشم لبريزشان كرده است و .... .

نمي دانم چه كنم . تنها مي دانم قدم در راهي گذاشته ام كه پاياني برايش نيست و مرا متهم مي كنند به بي عقلي ، كوري  و ..... .

ديروز مي خواستم حرف بزنم . فرياد بزنم كه تردم نكنيد . من هم انسانم . من هم حق دارم راهم را انتخاب كنم. اما گوشها نمي شنيدند .

و امروز گيج تر از ديروز تنها به گوشه اي خيره مانده ام و منتظرم تا گذشت بزرگان شامل حالم شود و مرا بار ديگر به آسايش برگرداند .

.....

بگذريم .

دلم گرفته است

دلم گرفته است

و مي دانم كه از اوهام سرخ يك شقايق وحشي

جز چند قطره خون

چيزي به جا نخواهد ماند .....

 

 

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸۳

 

کوچه هاي ابيانه / نطنز

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸۳

 

بابك، مروج شادی و مساوات؛ جوهر کیش خرم دينان
 
زنان در ابیانه ۱۵۰۰ ساله ،دولت پنهان دارند
 
موزه پاسارگاد بعد از ۲۵ سال انتظار، شايد راه اندازي شود
 
جهان، عظمت تمدن ايران را بهتر خواهد شناخت
  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸۳

 

دوستی هنر موقع شناسی است .

زمانی بايد فقط سکوت کرد .

گاهی بايد او را به حال خود گذاشت تا خود تاريخچه ی زندگيش را بسازد .

زمانی هم می رسد که ناچاريد پاره های وجود فروريخته اش را به هم پيوند بزنيد .

 

می دونم اين نوشته شايد هيچ ربطی به ايران نداشته باشه اما خوندم و ديدم قشنگه . گفتم شايد شما هم خوشتون بياد .

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸۳

 

تخت جمشيد ـ سر در با نقش گاو

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸۳

 

چه زيبا و شور انگيز است در گرماي تيرماه جشن آبريزان را تجربه كني و از خنكاي آب – اين آفريده ي پاك و آخشيج زندگي بخش –  لذت ببري .

آب در ايران هميشه مورد احترام بوده است و مايه ي فخر ماست كه از 4 آخشيج به گونه اي زيبا و ستودني محافظت مي كرده ايم . و مايه ي بسي تاسف است كه در اين دوران ، گاه فراموش مي كنيم كه بايد از آب و باد و خاك و آتش پاسداري كنيم .

آنچه مي خواهم بگويم تنها اين نيست .

خواستم بگويم جاي تمامي شما ديروز خالي بود . جايتان خالي بود تا با آبي ، خنك شويد و شگون تيرگان را با خود به خانه هايتان ببريد . آنچه زيبا به نظر مي رسيد اين بود كه مثل هميشه جشن ايرانيان ، كوچك و بزرگ ، مرد و زن ، فقير و غني نمي شناخت . هيچ كس به ديگري نگاهِ بد نمي كرد و خجالت كنار رفته بود اما حيا و شرم ايراني باقي بود و هست . آشنا و غريبه معنايي نداشت .

احترام به بزرگترها ديده مي شد و آنها بيش از 1 يا 2 بار خيس نشدند اما با آب ، پاكي را هديه گرفتند و ميدان را براي فرزندان و جوانان خود باز كردند . تا آنها شاد باشند و جشن بگيرند كه جشن همان يسن است و يسن معناي نيايش و سپاسگزاري از اهورامزداي پاك را مي دهد براي آنچه آفريد و در اختيار ما نهاد .

باشد كه اين جشن هاي زيبا و شورانگيز نو شوند و تمام ايرانيان را به سمت خود بكشند .

كه خدا آسمان را آفريد و براي آسمان ، زمين را و براي زمين ، مردم را و بري مردم ، شادي را آفريد .

شاد زيويد ، تا زيويد به كامه زيويد 

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸۳

 

اگر مي خواهيد درباره جشن تيرگان بدانيد روي كوروش كبير و زرتشت كليك كنيد .

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸۳

 

تيرگان بر شما مبارك

خيلي جالبه كه آدم صبحش رو با نگاه به آسمان و آرزوي باران شروع كنه . و بعد از حدود 45 دقيقه ابر سياه بالاي سرش بيايد و دانه هاي درشت باران را روي گونه هايش حس كند .

اي كاش خداوند باران و آفتاب پس از آن و زيبايي آسمان رنگين كماني را از اين مرز و بوم كهن و عزيز دريغ نكند  و آرزوهاي انسانها را بشنود و برآورده سازد .

ايدون باد

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸۳

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۳

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۳

 

سر ديس سرباز پارتي از گل رس / موزه تاريخ عشق آباد

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ تیر ،۱۳۸۳

 

«پيرنارستانه» از دوم تا ششم تير ماه، ميزبان زرتشتيان معتقداست


 

ميراث خبر، سرويس فرهنگ _ مراسم زيارتي «پير نارستانه» متعلق به زرتشتيان ايران از تاريخ دوم تا ششم تير ماه در پشت كوه «دربيد» برگزار مي شود.
كوه دربيد در 30 كيلومتري شرق يزد قرار دارد و اين شهر به نوعي پايتخت ديني زرتشتيان به حساب مي آيد.
«مهران غیبی» موبدیار و رئیس کمیسیون فرهنگی انجمن زرتشتیان کرمان ، ضمن اعلام خبر فوق درباره تاریخچه این مراسم گفت:« پس از حمله اعراب به ايران در زمان ساسانيان، خانواده يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني، كه به پرهيزگاری شهره بودند، گريختند و به كوه ها پناه بردند. به اعتقاد زرتشتيان، آنها در كوه ها و چاه هاي اطراف يزد در دل زمين پنهان شدند و مزار آنها اكنون زيارتگاه زرتشتيان است. البته این باور در طول تاریخ با خرافات هم آمیخته شده است . این شاهزاده های گریخته از دست اعراب ، نقش اسطوره های مقاومت را برای اقلیت زرتشتی یافته اند. چون زرتشتیان تا چندین قرن، اقلیتی رو به اضمحلال بوده اندو از این اساطیر برای کسب هویت خود استفاده می کردند.» این موبد یار درباره پیر نارستانه گفت :«درباره این پير، مي گويند كه يكي از شاهزادگان ساساني به نام اردشير، بر شكارچي روشن بيني نمايان مي شود و از او درخواست می کند این زیارتگاه را ایجاد کند و شكارچي به خواست شاهزاده اردشير، پير نارستانه را بنيان مي نهد.»
در مراسم زيارت از پيرنارستانه كه مدت 5 روز به طول مي انجامد، زرتشتيان با يكديگر ديدار مي كنند و پاره هايي از اوستا را مي خوانند.
زرتشتیان چندین زیارتگاه دارند که همه آنها در یزد قرار دارند. زیارتگاه «پيرسبز» يا «چك چك» (از 24 تا 28 خرداد)، مهم ترين رسم زيارتي اين اقليت است. پير هریشت (6 تا 10 فروردين)، پارس بانو (13 تا 17 تير ويژه بانوان) و پير ناكي (12 تا 16 مرداد) از ساير مراسم و زيارت گاه هاي زرتشتي هستند كه تمامي آنها در بهار و تابستان برگزار مي شوند.
اين زيارتگاه ها، همه بيرون از شهرها هستند و زيارت كنندگان شب نيز در آن جا مي مانند. در اطراف هر يك از اين زيارت گاه ها، صفه ها، ايوان ها و مطبخ هايي نیز براي توقف چندين روزه خانواده ها ساخته شده است.

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ تیر ،۱۳۸۳

 

به بهانه هشتم تير ماه، دومين گهنبار زرتشتي
جشن «ميديوشم» زرتشتيان، جشني براي اطعام نيازمندان


 

ميراث‌ خبر، سرويس فرهنگ _ هشتم تير ماه مصادف است با دومين گهنبار زرتشتيان يا جشن «ميديوشم» كه در ميانه تابستان برگزار مي شود. زرتشتيان، 6 بار در سال به بهانه برداشت محصول، جشن يا گهنبار برگزار مي كنند و طي آن به اوستاخواني و «داد و دهش» مي پردازند.
«تاج گوهر خادم»، دبير انجمن زرتشتيان تهران در این باره به «ميراث خبر»، گفت: « گهنبار به دو معنای گاه انبار کردن و گاه بار دادن به کار می رود و زرتشتیان در این روز، محصولات کشاورزی خود را جمع آوری می کنند و مقداری از آن را به نیازمندان می دهند. روز دوشنبه 8 تير ماه، دومين گهنبار زرتشتيان در مجتمع آدوريان تهران برگزار مي شود. طي اين مراسم، قسمت هايي از اوستا خوانده مي شود و همكيشان به داد و دهش مي پردازند. در اين مراسم كه از ساعت 5/5 صبح، قبل از طلوع آفتاب آغاز مي شود، تعداد زيادي از همكيشان زرتشتي شركت مي كنند و پس از مراسم اوستاخواني (واج یشت گهنبار)، كساني كه نذري دارند، براي اداي آن به ساير شركت كنندگان صبحانه مي دهند.»
خادم، داد و دهش را يكي از پايه هاي اساسي دين زرتشتي مي داند و مي گويد يكي از فلسفه هاي بزرگ برگزاري اين گهنبارها، اين است كه نيازمندان توسط توانگرها اطعام شوند.
در كيش زردشتي، در 6 تاريخ گهنبار برگزار مي شود كه هر يك از اين گهنبارها، پنج روز به طول مي انجامد. دكتر بهرام فره وشي در كتاب «جهان فروري» مي نويسد: «زرتشتيان چون مي پنداشتند كه خلقت موجودات در اين شش هنگام صورت گرفته است، از اين رو آنها را با شكوه تمام برگزار مي كردند. نام جشن هاي فصلي گهنبارها و روز برگزاري جشن آنها چنين است: جشن «ميد يوزرم» به معني میان بهار، در پانزدهم ارديبهشت ماه جشن گرفته مي شد.
جشن «ميديوشم» به معني ميان تابستان در پانزدهم تير ماه برگزار مي شد. موقع جشن «پتيه شهيم» در سي ام شهريور ماه بود و جشن خرمن نام داشت. جشن «ايا سرم» در موقع بازگشت گله از كوهستان در روز سي ام مهر ماه برگزار می شد. جشن «ميد يارم» به معني ميان سال براي فصل سرد بود و در بيستم دي ماه گرفته مي شد و سرانجام جشن «همسپتدم» بود كه در سيصد و شصت و پنجمين روز سال برگزار مي شد و همراه با جشن نوروز بود.»
ايرانيان بر اين باور بودند كه اورمزد در اين پنج جشن به ترتيب آسمان، آب، زمين، گياه، جانوران و سرانجام مردم را آفريد و از اين رو جشن هاي گهنبار را با شكوه بسيار برگزار مي كردند.
امروزه نیز زرتشتیان در سراسر ایران این گهنبارها را با نظم و شکوه برگزار می کنند. هرچند به علت تغییراتی که در تقویم زرتشتی به وجود آمده است، تاریخ برگزاری این جشن ها نیز اندکی تغیییر کرده است.

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ تیر ،۱۳۸۳

 

موزه مردم شناسی زرتشتيان در کرمان افتتاح می شود
نقشه ديرينه شناسي يزد به زودي تهيه مي شود
توافقنامه همکاری هیات های باستان شناسی خارجی و ایرانی تهیه می شود
 
  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ تیر ،۱۳۸۳

 

آرامگاه کوروش کبير، يکي از آثاري که براي ثبت در فهرست جهاني آماده شده است / پاسارگاد ـ فارس

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ تیر ،۱۳۸۳

 

به مناسبت فرا رسيدن تير ماه
«تيشتر»، ستاره تابان و شكوهمندي كه باران مي آورد!

ميراث خبر، سرويس فرهنگ _ يكي از خدايان اساطيري زرتشتي، «تيشتر» نام دارد كه «ايزد» تير ماه است. تيشتر «ستاره تابان و شكوهمند» نخستين ستاره و اصل همه آب ها و سرچشمه ها، باران و باروري است. گفته اند كه در دهه نخستين اين ماه، تيشتر به صورت مردي پانزده ساله در مي آيد در دهه دوم به صورت گاو نري و در دهه سوم به صورت اسبي در مي آيد.
بنا به روايت بندهشن، تيشتر در آغاز آفرينش به اين پيكره ها در آمد و باران ايجاد كرد. هر قطره باراني كه وي به وجود آورد به اندازه تشتي شد تا آب به بلندي قامت مردي زمين را فرا گرفت. جانوران موذي به ناچار به سوراخ هاي زمين فرو رفتند و آنگاه مينوي باد، آب ها را به كرانه هاي زمين برد و بدين گونه درياي گيهاني را ايجاد كرد.
ابراهيم پور داوود در «يشت ها» آورده است: «در تير ماه، همان ماهي كه به اسم تشتر است، اين ستاره طلوع مي كند. در آخر ماه مذكور در طرف صبح در آسمان ديده مي شود، به خصوص در ماه مرداد، پيش از برآمدن خورشيد بسيار باشكوه در طرف مشرق مي درخشد،‌ در بحبوحه تابستان در فصلي كه دل خاك از تشنگي چاك چاك، گياه ها سوخته و درختان پژمرده، ستور و مردم چشم به بخشايش ايزدي و باران رحمت دوخته، تشتر مانند پيك خدايي سر از گريبان افق بدر كرده، مژده رحمت مي رساند.»
در فقره يازده از «تشتريشت» تشتر به اهورا مزدا مي گويد: «اگر مردم مرا چنان كه ساير ايزدان را مي ستايند، نام برده، تعظيم و تكريم به جا مي آورند، هر آينه من در موقع معين سال در مدت يك شب يا دو شب يا پنجاه شب بدر آمده خود را به پاكان و نيكان خواهم نمود.»
«جان هينلز» در «شناخت اساطير ايران» مي گويد: «در سرودي كه به تيشتر اختصاص دارد، نبرد ميان اين خدا و ديو خشكسالي بازگو شده است. تيشتر به شكل اسب زيباي سفيد زرين گوشي، با ساز و برگ زرين، به درياي گيهاني فرو رفت. در آنجا با ديو اپوش كه به شكل اسب سياهي بود و با گوش و دم سياه خود ظاهري ترسناك داشت، رو به رو شد. رو در رو سه شبانه روز با هم جنگيدند، اما اپوش نيرومندتر از كار درآمد و تيشتر با «غم و اندوه» به سوي اهورامزدا فرياد برآورد كه ناتواني او از آن است كه مردمان نيايش ها و قرباني هاي شايسته اي بدو تقديم نكرده اند. آنگاه اهورامزدا خود براي تيشتر قرباني كرد تا نيروي ده اسب، ده شتر، ده گاو نر، ده كوه و ده رود در او دميده شد. بار ديگر تيشتر و اپوش رو در روي هم قرار گرفتند، اما اين بار تيشتر كه نيروي قرباني بدو قوت بخشيده بود، از كارزار پيروز بدر آمد و آب ها توانستند بي مانع به مزارع و چراگاه ها جاري شوند. باد ابرهاي باران زا را كه از درياي گيهاني برمي خاستند به اين سو و آن سو راند، و باران هاي زندگي بخش بر هفت اقليم زمين فرو ريخت.»


منابع: «يشت ها، جلد اول، تفسير و تاليف ابراهيم پور داود، انتشارات اساطير، چاپ اول 1377. «شناخت اساطير ايران» جان هينلز، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلي، نشر آويشن و نشر چشمه، چاپ ششم، پاييز 1379

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ،۱۳۸۳

 

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

کس را وقوف نيست که انجام کار چيست

پيوند عمر بسته به موييست زينهار

غمخوار خويش باش . غم روزگار چيست ؟!!

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ،۱۳۸۳

 

  

پروردگارا

رو به نور بی پايانت نماز می گزارم و به شكرانه ی آنچه به من داده ای و نداده ای ، دستانم را به سويت بلند خواهم كرد .

          

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸۳

 

چند روز می خوام هيچی نگم و روزه ی سکوت بگيرم .

در سکوت با يکديگر پيوند داشتن

همدلی صادقانه

و استواری به وفادار ماندن

به راهم

خودم

هدفم

و به تو .....

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸۳

 

اساطير، زاده ذوق شاعران است
 
تخته نرد، نمادی از تدبیر و تقدیر در باور ایرانی
 
بوثه های خدا در معبد ماه
 
تخت جمشيد، ميزبان پيكرك هاي گلي ايران باستان
 
  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸۳

 

                             

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۳

 

هر روز می خواهم يکی از آثار دوره هخامنشی را معرفی کنم . اين اطلاعات از سايت www.persepolis.ir گرفته است :

آرامگاه كوروش

معماري آرامگاه

اولين بنايي كه در بدو ورود به محوطه تاريخي حفاظت شده پاسارگاد با آن مواجه مي شويم بنايي موسوم به آرامگاه كوروش كبير ميباشد ، اين بنا ساخته شده از قطعات سنگهاي بزرگ سفيد آهكي است كه روي هم قرار داده شده اند و صفه آرامگاه را كه متشكل از شش رديف پلكان مرتفع است و همچون هرم خودنمايي مي كند را ايجاد مي كنند.

از شش طبقه صفه ارتفاع طبقه زيرين 65/1، طبقه دوم و سوم هركدام 05/1 متر و ارتفاع سه طبقه ديگر هركدام 5/57 سانتي متر مي باشد. مساحت اولين طبقه صفه 35/13 * 30/12 متر مي باشد، در حالي كه مساحت طبقه ششم كه اتاق آرامگاه بر روي آن قرار دارد 40/6 * 35/5 متر مي باشد.

قطعات سنگها را با بست هاي آهني دم چلچله اي ( خاص هنر هخامنشي ) وصل كرده اند و از هيچ گونه ملاتي جهت اتصال سنگها به هم استفاده نكرده اند .

در حال حاضر ارتفاع آرامگاه از سطح زمين 10/11 متر مي باشد.

اندازه اتاق آرامگاه 11/3*17/2 متر و بلنداي آن 5/327 سانتي متر مي باشد.

اين اتاق در گذشته درسنگي داشته است. ضخامت ديوارهاي اين اتاق 50/1  متر مي باشد. هرتسفلد براي نخستين مرتبه متوجه مي شود كه اتاق داراي دو در بوده و سوراخ هاي پاشنه درها مشخص است.

قسمت شيب دار بالاي اتاق كه دو قسمت مي شود داراي 75/4 متر طول و 85 سانتي متر ارتفاع است.

در سال 1349 ه.ش. توسط استروناخ براي نخستين بار يك دايره برجسته در روي سنگ بالاي در اتاق آرامگاه كوروش ديده شد كه قسمت بالاي آن از بين رفته،استرو ناخ آن را نمادی از اهورامزدا مي داند.

اسامی آرامگاه

اين آرامگاه، حداقل هزار سال به نام هاي مسجد مادر سليمان(ع) ، مشهد مادر سليمان(ع) ، گور مادر سليمان(ع) ، گور سليمان(ع) ، مشهد ام النبي(ع) ، مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده مي شده است. چند نام نخستين ، در ارتباط با حضرت سليمان(ع) مي باشد و مشهد مرغاب به دليل دشت مرغاب كه بناي آرامگاه در آن قرار دارد، اطلاق شده است. آقاي سامي در مورد علت اشتهار پاسارگاد به مشهد مادر سليمان و مشهد ام النبي مي گويد: پاسارگاد را عوام و ساكنين دهات مجاور مشهد مادر سليمان و قبر مادر سليمان و مشهد ام النبي و مشهد مرغاب مي نامند و اين نام هائيست كه پس از اسلام باين مكان داده اند . اينك عقيده و نوشته پاره ای از مورخين متأخر را در وجه تسميه اين بنا به مشهد ام النبي عيناً نقل مي نمايد: صاحب فارس نامه ناصري (مرحوم حاج ميراز حسن فسائي) ضمن توصيف اين محل در صفحه 301 مي نويسد : « مشهد محل شهادت و قبر انبياء و اولياء و بزرگزادگان دين را گويند و چون اين بلوك را مشهد ام النبي گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يكنفر دانسته اند آنرا مشهد مادر سليمان نيز گفته اند. . »

مرحوم فرصت الدوله شيرازي صاحب آثار عجم ذيل نقشه قبر كوروش در صفحه 230 مي نويسد : « يكي از مورخين مي گويد چون برخي جمشيد را سليمان ميدانند شايد مادرش در آنجا مدفون باشد لهذا باين اسم خوانده شده اما در يكي از تواريخ اروپا مرقومست كه سليمان ابي جعفر برادر هارون الرشيد شهر پسارگيدي را تحويل داشته وقتي از جانب خليفه بحكومت آنجا رفته ، مادرش كه همراه بوده در آن سرزمين درگذشته و بخاك مدفون آمده از آنوقت معروف به قبر مادر سليمان گرديده و بطول زمان گمان نموده اند سليمان نبي است پس مشهد ام النبي نيز گفته اند و الله اعلم. اين بلوك از شهرهاي بزرگ ايران و اولين بناست كه نهاده شده . . . »

ابن بلخي با آنكه بيشتر از شهرها و نقاط پارس را در فارس نامه خود ذكر كرده است از پاسارگاد فقط در يكجا آنهم ضمن مرغزاران (مرغزاركالان) نام مي برد و آن چنين است : «مرغزاركالان نزديك گور مادر سليمانست . طول آن چهار فرسنگ اما عرض ندارد مگر اندكي و گور مادر سليمان از سنگ  كرده اند ، خانه چهارسو هيچكس در آن خانه نتواند نگريدن ، گويند كه طلسمي ساخته اند كه هر كه در آن خانه نگرد كور شود ، اما كسي را نديده ام كه اين آزمايش كند. حمدالله مستوفي نيز در نزهه القلوب فقط در يكجا آنهم ضمن توصيف مرغزارن از مشهد مادر سليمان نام مي برد كه اقتباس از فارس نامه بلخي است،وي مي نويسد:مرغزاركلان بجوار گور مادر سليمان(ع) طولش چهار فرسنگ اما عرض كمتر دارد و قبر مادر سليمان از سنگ كرده اند خانه چهارسوست . . .  صفحه 180»

ولي علي سامي معتقد است كه مردمان بعد از اسلام بسياري از ساختمان هاي مهم و عظيم سنگي كه ساختن آنرا از عهده بشر خارج مي دانسته اند و از زمان ساختمان و باني آن نيز اطلاعي نداشتند بحضرت سليمان پيغمبر نسبت داده اند باين تصور که چون ديوان در بند حضرت سليمان بوده اند براي او كاخهاي عظيم سنگي را كه حمل آن از دست بشر خارجست ساخته اند کما اينكه در همين پاسارگاد بناي مرتفعي سنگي روي تپه را بنام تخت سليمان مي نامند و آثار سنگي مشرق شيراز را بهيمن نام مي خوانند و در آذربايجان نيز خرابه قصر اشكانيان را به تخت سليمان ناميده اند و در نتيجه بناي مقبره سنگي كوروش به قبر مادر سليمان يا مشهد ام البني كه مقصود از نبي همان سليمانيست معروف شده و شايد از همين گفته و اشتهار تصور ديولافوا سرچشمه گرفته باشد كه مقبره كوروش را از آن كاساندان (ماندانه ) مادر كوروش دانسته است بهر حال همين معروفيت و اشتهار سبب گرديد كه پايتخت و آرامگاه كوروش كبير شاهنشاه عظيم الشأن پارسي از انهدام بدست عربها مصون بماند و نژاد ايراني امروز بتواند آنها را مايه فخر و مباهات خود قرار دهد.


 

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸۳

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸۳

 

احياي مراسم ملي و آييني ايرانيان سرانجام در دستور كار شوراي شهر تهران قرار گرفت

CHN - News 9569

قدمت «ستون» در معماري ايراني به ۶ هزار سال مي رسد

CHN - News 9564

گلاب قمصر ، معجزه مي کند

CHN - News 9585

عيلامی ها در صورت حساب های خود از سيستم ده دهی استفاده می کردند

CHN - News 9581

 

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸۳

 

تنها درمان آلزايمر فرهنگي ايرانيان، تبديل فرهنگ گذشته ايران به رياضي و عدد
است :                                           http://chn.ir/shownews.asp?no=9537
 
شون کانري در نقش کوروش کبير در گرانترين فيلم تاريخ سینمای انگلستان:
 
معرق، هنری که از هند آمد و ایرانی شد:
  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸۳

 

معماري بي نظير خانه بروجردي ها ــ کاشان ــ استان اصفهان

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸۳

 

به من مي گفت : اگر روزي رسد از تو جدا گردم ، روم با يار ديگر آشنا گردم ...

و من چون غنچه ي نشكفته در حال شكوفايي به خود گفتم :

اگر روزي رسد از من جدا گردد ، رود با يار ديگر آشنا گردد !!...

و من چون آن كبوتر سر به زير بال خواهم برد ....

.......

رسيد آن روز و ما از هم جدا گشتيم

                                               نه دنيا رنگِ ديگر شد

                                                              نه او از من دوريِ من مرد

                                                                                   نه من از غصه دق كردم ..... !!!!!

 

نويسنده و شاعری ناشناس

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸۳

 

بايد امشب چمداني را
كه به اندازه پيراهن تنهايی من جا دارد ، بردارم
و به سمتي بروم
كه درختان حماسي پيداست ،
رو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸۳

 

نور را پيموديم ، دشت طلا را در نوشتيم

افسانه چيديم ، و پلاسيده فكنديم

كنار شن زار ، آفتابي سايه بار ، ما را نواخت .

درنگي كرديم

بر لب رودِ پهناور رمز ، روياها را سر بريديم

ابري رسيد ، و ما ديده فرو بستيم

ظلمت شكافت ، زهره را ديديم ، و به ستيغ برآمديم

آذرخشي فرود آمد ، و ما را در نيايش فرو‌ ديد

لرزان گريستيم ، خندان گريستيم

رگباري فرو كوفت : از درِ همدلي بوديم

سياهي رفت ، سر به آبيِ آسمان سوديم و در خورِ آسمان ها شديم

سايه را به دره رها كرديم . لبخند را به فراخناي تهي فشانديم

سكوت ما به هم پيوست ، و ما «ما» شديم

تنهايي ما تا دشتِ طلا دامن كشيد

آفتاب از چهره ما ترسيد

دريافتيم ، و خنده زديم

نهفتيم و سوختيم

هرچه به هم تر ، تنهاتر

از ستيغ جدا شديم :

من به خاك آمدم و بنده شدم

تو بالا رفتي و خدا شدي

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸۳

 

1. هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ، باعث اشك ريختن تو نمي شود .

2. هرگز لبخند را ترك نكن ، حتي وقتي ناراحتي . چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود .

3. تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي اما براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

4. شايد خدا خواسته كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي .

5. به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد ، لبخند بزن .

6. هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوبار اعتماد نكني .

7.زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸۳

 

99 هزار و 999 بیماری در کمين ايرانيان باستان :

http://chn.ir/shownews.asp?no=9253

قنات، استمرار جایگاه کهن اهورایی :
 
جوانان رنگ و نقش، پوشش ایرانی را نمی شناسند:
  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸۳

 

از باران فرار مي كنيم و چتر بر سرمان مي گيريم

از باد مي گريزيم و پنجره ها و درها را به روي خود مي بنديم

از خورشيد بيزار مي شويم و عينكي دودي بر چشمانمان مي زنيم

و نيز از آتش و دودش كناره مي گيريم

از خاك آمده ايم اما نمي خواهيم خاكي شويم و خود را مدام مي تكانيم

آب و باد و خاك و آتش وجود ما هستند ولي گويي مي خواهيم از خويشتن فرار كنيم

چرا ؟

براستي چرا اينگونه از طبيعت خويش وامانده ايم و گريزان ؟!!!!!

هر كه جواب اين پرسش را مي داند ، بد نيست به ما هم بگويد ....

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸۳

 

قلعه فلک الافلاک که ۳۸ سال بر سر آزاد سازي اش کشمکش است/خرم آباد/ لرستان

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸۳

 

مقامات مصر، كشف مجسمه داريوش را تكذيب كردند

گروه اجتماعي ــ خبر كشف مجسمه داريوش از يك تبعه كانادايي در مصر كه چندي پيش به نقل از خبرگزاري هاي خارجي عنوان شده بود از سوي مقامات مصري، تكذيب شد.
به گزارش «ميراث خبر»، «اسديان»، رييس اداره دوم فرهنگي وزارت امور خارجه در اين مورد گفت: «پس از انتشار اخبار مربوط به دستگيري يك كارشناس امور نفتي كانادا در مصر به دليل قاچاق مجسمه داريوش، وزارت امور خارجه پس از هماهنگي با مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و تهيه گزارشي در اين مورد، نسبت به پيگيري حقوقي در عرصه بين المللي اقدام كرد.»
وي افزود: «بر حسب اعلام دفتر حفاظت منافع ايران در قاهره و براساس اطلاعات ارايه شده در اين مورد، مقامات مصري اين موضوع را تكذيب كردند.»
اسديان همچنين توضيح داد كه در حال حاضر براساس رايزني هاي صورت گرفته، مقرر شده بررسي هاي لازم در مورد چگونگي انتشار اين خبر در يك خبرگزاري مصري اعلام و نتيجه پس از اتمام بررسي ها ارايه شود.
چندي پيش خبرگزاري مصري «دي. بي. اي» در خبري كوتاه از دستگيري يك كارشناس امور نفتي كانادا به اتهام قاچاق مجسمه باستاني داريوش و متعلق به ايران در فرودگاه بين المللي قاهره خبر داده بود.
به گفته يكي از مقامات گمرگ مصر، مسجد داريوش سوم، پادشاه هخامنشي، در ميان چمدان يك تبعه كانادايي كشف شد.
اين تبعه كانادايي اتهامات وارده به خود را رد و ادعا كرده كه اين مجسمه را در جريان سفرش به ايران به عنوان هديه دريافت كرده است.
مصر از قرن ششم پيش از ميلاد تا سال 332 پيش از ميلاد تحت فرمانروايي ايران بود تا اين كه حمله اسكندر به فرمانروايي ايرانيان خاتمه داد.

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸۳

 

بازم دزدی جلوی چشمای ما : http://chn.ir/shownews.asp?no=9466

بازم ايرانی ها و افتخار ايرانی بودن: http://chn.ir/shownews.asp?no=9413

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳

 

حسين کريم زاده
شکوه مندي آب و آسمان و زمين تخت سليمان ـ در سمت چپ تصوير،بناهاي دوران ايلخاني ديده مي شود/آذر بايجانغربي

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۳

 

اي خداي بزرگ زندگي را مي گرداني و مي چرخاني اما بيشتر نه بر وفق مرادِ ما . تنها آنسان كه از نظر خودت بايد بگردد ! اما هيچ پرسيده اي اگر روزي اين چرخ بر وفق مراد تو هم نچرخد و خودت هم در دايره ي تقدير گرفتار شوي ، ما چه بايد بكنيم ؟!!! عادت به گردش در زمان و زمين را چه كنيم ؟ چه كنيم با تابش ماه و خورشيد و سوسوي ستارگانِ آسمانت ؟؟

هميشه در و تخته ، قفل و كليد با هم جور در نمي آيند . آنوقت ما را چه مي شود ؟ چه كنيم جز شكايت نزدِ تو و خواستن آرزوهايمان از تو ؟!

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳

 

آن زمان كه خورشيد از پشت ابرها بيرون مي آيد ، زمين و گياهان روي آن ، حيوانات و همه و همه به نظاره مي نشينند تا اين آفتاب و نور را پذيرا شوند . آن را ببينند كه سرچشمه اي از نور خداوندي است . و آن وقت كه تو چون نوري از تاريكي و ياس و نااميديِ دل من بيرون مي آيي و خود را نمايان مي كني ، تنها آرزويم اين است كه ديگر نروي . ديگر هوس سفر نكني و به بيابان هاي دور و تاريك سر نزني . اما گاهي ياس و نااميدي قبل از دميدن نسيم و تابيدن آفتاب ، شيرين است و اين تنها هنگامي است كه بداني در پس ِ هر ابر ، نوريست . و در آسمان آبي ، باد خنكي مي وزد كه نسيم نام دارد . ستاره اي در آسمان خواهد درخشيد و هر كس را به رويا خواهد برد . نسيم بر گونه هايت مي خورد و از خواب بيدارت مي كند ، چشم مي گشايي و آفتاب را مي بيني . نور را تقديمِ آن كس مي كني كه دوستش داري و دوستت دارد . اي كاش زود پيدا شوي و راهت را پيدا كني .

 آرزوي همه ي ما يافتن خويشتن است و رسيدن به نور ابديِ خداوندي . پس خودت را بشناس و قدر در راه بگذار . (با تواَم تا هميشه . قول مي دهم بمانم ، تنها اگر با من باشي تا هميشه.)

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳

 

موزه ملی هنرهای ایرانی تاسیس می شود

http://chn.ir/shownews.asp?no=9398

همزمان با عبور زهره از مقابل خورشید
30 عروسک با لباس های ایرانی به نمایش در می آیند

http://chn.ir/shownews.asp?no=9375

روستای تاریخی ابیانه مستندسازی می شود

http://chn.ir/shownews.asp?no=9401

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳

 

اصلاح يا انقلاب ؟!!!!!!!!

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳

 

ناهید، نگین آسمان شب:

عکس از تلسکوپ فضایی هابل

ناهید دومین سیاره نزدیک به خورشید و نزدیک ترین سیاره به زمین است. فاصله متوسط آن با خورشید برابر 108 میلیون کیلومتر است وهر 225 روز یک بار به دور خورشید می گردد. زهره تقریبا هم اندازه زمین است و 82% جرم زمین جرم دارد. زهره نیز مانند تیر هیچ قمر طبیعی ندارد.>>

زهره یا ونوس، الهه عشق و آرامش رومی های باستان بود. درخشش زیبای این جرم آسمانی از هر جرم دیگر (به غیر از ماه و خورشید) بیشتر است و حتی در روشن ترین حالت می تواند در آسمان روز نیز دیده شود.>>

اولین اسناد مربوط به ناهید، توسط بابلی ها در حدود 4000 سال پیش به ثبت رسیده است. آنها بر این باور بودند که ناهید دو ستاره جداگانه است. یک ستاره صبح گاهی که اندکی قبل از طلوع خورشید می درخشد و ستاره ای شامگاهی که پس از غروب خورشید پدیدار می شود. یونانیان باستان ستاره صبح گاه را Phosphorus و ستاره ی شامگاهی را Hesperus می خواندند. در حدود 500 سال قبل از میلاد، دانشمند و فلسفه دان یونانی Pythagoras کشف کرد که این دو ستاره در واقع یک جرم آسمانی اند.

منجمان، ناهید را خواهر زمین می شناسند و علت آن برابری نسبی اندازه، جرم، حجم و چگالی این دو سیاره است. همچنین این دو سیاره در یک زمان و از یک توده گازی به وجود آمدند. این شواهد باعث ترویج نگرشی تا سال 1961 در میان جامعه بشری شد و آن، زمین مانند بودن ناهید و وجود گونه هایی از حیات بر روی سطح ناهید بود.>>

قبل از دوران اکتشافات فضایی و اولین ماموریت ها بر روی زهره در دهه ی 1960، بحث ها و جنجال های زیادی در رابطه با وجود شرایط محیطی متشابه با زمین، زیر ابرهای غلیظ ناهید و بر روی سطح آن مطرح شد. بعضی ها معتقد بودند که زهره پوشیده از جنگل های انبوه، متشابه باجنگل های زمینی در طول دوره های زمین شناسی ذغال خیز و پرمیان، به همراه خزندگان و حشرات ماقبل تاریخ است.>>

ولی امروزه، پس از بررسی اطلاعات بدست آمده از فضاپیما های تحقیقاتی و اکتشافی، ماهیت ناهید برای ما مشخص شده است. ناهید تفاوت های بسیار زیاد و اساسی با زمین دارد و نمی توان آن را خواهر دوقلو و یا حتی خواهر زمین نامید.>>

ناهید چهره ی واقعی خود را از دیدگاه ما پنهان می کند. جو غلیظ ناهید و ابرهای انبوه آن، هیچ شانسی برای رصد ناهمواری های سطح ناهید برای تلسکوپ های زمینی  باقی نمی گذارد. >>

شاید زمانی ناهید، مانند زمین، مقدار زیادی آب داشته است  که در طول زمان تمام آب های سطحی آن بخار شده. اکنون ناهید به کلی خشک است و سطح آن پوشیده از صحراهای سنگی داغ و درخشان ، دشت های وسیع، دره ها، کوهها و دهانه های برخوردی و آتشفشانی است.>>

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸۳

 

انجمن نجوم آماتوري ايران تاكيد كرد:
براي رويت پديده «گذر زهره» حتما از عينكهاي ويژه استفاده شود (7/3/83)

انجمن نجوم آماتوري ايران تاكيد كرد: براي رويت پديده گذر زهره در 19 خردادماه با چشم غيرمسلح يا ابزارهاي رصدي، حتي براي يك لحظه، حتما از فيلتر (پالايه) يا عينك‌هاي ويژه رصد خورشيد استفاده شود.
به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، انجمن نجوم آماتوري ايران كه سال گذشته و امسال را به دليل وقوع پديده‌هاي جذاب نجومي، به عنوان «سال نجوم» نامگذاري كرده، در اطلاعيه‌اي درباره پديده گذر سياره زهره از مقابل خورشيد آورده است: گذر سياره ناهيد (زهره) پس از 122 سال در سه شنبه 19 خرداد ماه از جمله رويدادهاي جذاب امسال است.
گذر يا «ترانزيت» به عبور دو سياره تير و ناهيد كه مدارشان داخل مدار زمين است، اطلاق مي‌شود.
ساعت9 و 48 دقيقه صبح سه‌شنبه 19 خرداد 1383 زماني است كه لبه غربي سياره ناهيد با لبه شرقي خورشيد مماس مي‌شود كه از آن به عنوان تماس اول ياد مي‌كنيم و كمي پس از اين لحظه است كه عبور قابل رويت مي‌شود و به مرور خال زيبايي بر گوشه خورشيد مي‌نشيند. تماس دوم كه مماس شدن لبه شرقي سياره با لبه داخلي قرص خورشيد است ساعت 10 و 7 دقيقه روي مي‌دهد، بدين معني كه سياره به طور كامل در جلوي قرص خورشيد قرار مي‌گيرد. ساعت 12 و 50 دقيقه، ميانه اين عبور است و از ساعت 15 و22 دقيقه عصر همين روز شاهد قرار گرفتن لبه غربي سياره بر لبه داخلي خورشيد (در سمت ديگر) خواهيم بود و اين عبور مراحل نهايي خود را طي مي‌كند.
ساعت 15 و 51 دقيقه ناهيد كاملا از مقابل قرص خورشيد كنار رفته و لبه اين دو جسم بر هم مماس مي‌شد كه از اين لحظه تماسهاي سوم و چهارم را تمام شده مي‌دانيم و عملا گذر پايان يافته است. زمانها براي موقعيت رصدي تهران و به وقت تابستاني ايران مي‌باشد.
در بخشي از اين اطلاعيه با اشاره به اينكه در هنگام وقوع پديده گذر در سال 1261 شمسي هم، ايرانيان به دليل تقارن آغاز ترانزيت با غروب آفتاب شانس ديدن اين پديده را نداشته‌اند آمده است: امسال مردم ايران پس از 130 سال رصد گر اين واقعه هستيد. زمان عبور بعدي خرداد ماه 1391 خورشيدي خواهد بود كه البته در مراحل آغاز عبور، هنوز خورشيد در افق ايران طلوع نكرده است و ما از ميانه راه با اين گذر همراه خواهيم بود. آخرين باري كه اين گذر به طور كامل و هر چهار تماس قابل رويت بوده است به 243 سال قبل و به سال 1140 خورشيدي مي‌رسد.
گفتني است، از آنجا كه ايران از موقعيت مناسبي براي رصد اين پديده برخوردار بوده و تعدادي از منجمان ديگر كشورها براي رصد اين واقعه به كشور سفر خواهند كرد، نشستهاي علمي و همايشهايي بدين منظور در تهران و تبريز برگزار خواهد شد.
رويت اين واقعه نادر و ديدني با توجه به آنكه به رصد خورشيد مرتبط مي‌شود، نياز به قرار دادن فيلتر (پالايه) مخصوص رصد خورشيد بر روي تلسكوپ و هر ابزار رصدي ديگري دارد و در كل زمان رويت، ‌وجود اين فيلتر بر روي ابزار رصد ضروري است. البته با توجه به اينكه سياره ناهيد در كمترين فاصله‌اش با زمين است مي‌توانيم متوقع باشيم كه بدون استفاده از تلكسوپ، عبور اين سياره را از جلوي قرص خورشيد ببينيم. اما باز هم رعايت نكات ايمني رصد ضروري است و حتما بايد از عينكهاي مخصوص رصد خورشيد گرفتگي استفاده كنيم.
انجمن نجوم آماتوري ايران با اشاره به اينكه ثبت گزارش‌ها و زمان تماسها، عكسبرداري و فيلمبرداري از اين واقعه، از جمله اقدامات ارزنده‌اي است كه مي‌تواند از سوي علاقمندان انجام شود، به اين گروه توصيه شده است كه براي عسكبرداري ترجيحا از فيلم با حسسايت پايين استفاده كرده و از قبل روي دروبين عكاسي و فيلمبرداري خود يك فيلتر خورشيدي تعبيه كنند. ضمنا در صورت نداشتن فيلتر مناسب با طراحي يك صفحه سفيد رنگ كه با ميله‌اي به تلكسوپ شما مرتبط شود و نقش صفحه خورشيدي را ايفا كند، تصوير خورشيد و مراحل گذر را به صورت غير مستقيم از روي صفحه سفيد مشاهده كنند.
انتخاب مكان رصدي عاري از ابر (با توجه به فصل بهار) ‌كه مي‌تواند پس از بررسي وضع هواي مناطق مختلف ايده مناسبي در انتخاب سايت رصدي بدهد، در موفقيت رصدگران موثر است. انجمن نجوم آماتوري ايران با توجه به فصل امتحانات دانشجويي و دانش آموزي و براي عمومي سازي رصد اين پديده نادر در نقاط مختلف شهر تهران اقدام به برقراري پايگاه‌هاي رصدي كرد تا عموم مردم و بالاخص جوانان با اين رويداد جذاب و نادر آسماني بيشتر آشنا شوند.

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸۳

 

 ونوس: ونوس همان ستاره ناهيد يا زهره خودمان است البته به زبان انگليسي ودر انگليسي به معني الهه عشق و زيبايي.  ونوس ستاره اي است صلح جو و صلح طلب و رمانتيك .

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸۳

 

Aphrodite الههء عشق و زیبائی و آرزو ، ونوس یوناني


بر اساس داستانها او یک کمربند جادویی داشت که می توانست هر کسی را وادار به پرستش خود کند.
در مورد تولد او دو داستان وجود دارد.
یکی می گوید او دختر Zeusو Dione است
و دیگری بر می گردد به زمانی که که Cronus (پیرزن عجوزه) Uranus را اخته کرد و دستگاه تناسلی او را به دریا انداخت . Aphrodite از کف موج دریا در یک صدف خارج شد و به ساحل قبرس آمد.
او همسر Hephaestus(خدای آتش و فلز کاری) است.
فاخته و قو و گنجشک پرندههای او هستند. عاشق محبوب او Ares خدای جنگ بود. او معرفی کننده سکس و مهربانی و علاقه مندی مردم به هم دیگر است.

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸۳

 

بيشتر بخوانيد و بيشتر بدانيد :

http://www.nojum.ir/articles/venustransit/summary

http://www.nojum.ir/issues/articles.asp?issue=134&article=3

http://www.nojum.ir/articles/venustransit/math

http://www.nojum.ir/articles/venustransit/faq/index.asp

 

 

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

نويسنده: محمدرضا ريسمانيان
گذرهای سياره ای از مقابل خورشيد ازپديده های نادر آسمان اند که از ديد ناظر زمينی تنها برای دو سياره عطارد و زهره رخ می دهند. گذرها پديده‌هايی مثل خورشيد گرفتگی هستند، با اين تفاوت که در خورشيد گرفتگی کامل، ماه تمام قرص خورشيد را می‌پوشاند و ديگر نوری از خورشيد به زمين نمی‌رسد، اما عطارد و زهره آن‌قدر از زمين دورند که هنگام گذر مثل لکه گرد سياهی بر قرص درخشان خورشيد ديده می‌شوند. موقع گذر، زمين، سياره و خورشيد بر يک خط قراردارند. گذر عطارد در هر قرن تا ۱۳ بار روی می‌دهد، اما گذر زهره در بهترين شرايط هر قرن فقط ۲ بار تکرار می شود. هيچ گذر زهره‌ای در قرن بيستم روی نداد. در واقع از زمان اختراع تلسکوپ تا کنون اين پديده تنها ۶ بار رخ داده است.

تصويری از گذر زهره در سال ۱۸۸۲
هنگام گذر لکه گرد و سياه زهره با چشم غير مسلح هم ديده می‌شود (البته با رعايت نکات ايمنی رصد خورشيد). به آسانی تفاوت‌های لکه زهره را با لکه‌های خورشيدی پيدا می‌کنيد. لکه زهره گرد و کاملا تيره است، اما لکه‌های خورشيدی شکل دايره‌ای ندارند و تاريکی آنها هرگز به اندازه زهره نيست.

گذر زهره چند ساعت طول می‌کشد، اما در اين بين چهار لحظه اهميت ويژه‌ای دارند:
لحظه ای را که قرص سياره از بيرون با خورشيد مماس مي‌شود، تماس اول می نامند. از اين زمان گذر آغاز می‌شود. حدود بيست دقيقه بعد که قرص سياره از درون با خورشيد مماس می شود تماس دوم ناميده می شود. و بعد از آن طی چند ساعت سياره از مقابل خورشيد حرکت می کند تا زماني که به لبه ديگر خورشيد می رسد (تماس سوم) و سرانجام سياره با خورشيد از بيرون مماس می شود (تماس چهارم) و گذر به پايان می رسد.

روز سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۳ سياره زهره پس از ۱۲۲ سال از مقابل خورشيد می‌گذرد. ايران يکی از بهترين مناطق جهان برای رصد اين پديده شناخته می‌شود ساکنان آسيای شرقی و استراليا تنها مراحل آغازين و ساکنان غرب اروپا و آمريکای شرقی مراحل پايانی گذر را می‌بينند. بسياری از ساکنان نيمکره غربی زمين گذر را از دست می‌دهند. اما تمام گذر در خاورميانه و ايران ديده خواهدشد.

يکی از طرح‌های مهم علمی که در گذرهای پيشين زهره اجرا می‌شده، اندازه‌گيری فاصله زمين تا خورشيد (واحد نجومی) است. نخستين بار بار ادموند هالی (دنباله‌دار معروف هالی به نام او شناخته می‌شود) با اين روش يک واحد نجومی را اندازه‌گرفت. امروز فاصله زمين تا خورشيد به دقت اندازه‌گيری شده است، اما اين طرح به صورت آموزشی در سراسر جهان اجرا می‌شود. مهم‌ترين طرح‌های علمی برنامه‌ريزی شده برای گذر امسال، به بررسی جو زهره مربوط می‌شوند.

امسال اولين بار گذر زهره بعد از سال ۱۸۸۲ ميلادی رخ می دهد. در طی اين گذر قطر زهره از ديد ناظر زمينی ۵۸ ثانيه قوس خواهد بود بنابراين با چشم غير مسلح و با استفاده از عينکهای رصد خورشيد می توان اين گذر را ديد.

زمان‌های تماس‌های اول تا چهارم به ساعت رسمی ايران

تماس اول ۹:۴۸:۱۸
تماس دوم ۱۰:۰۷:۴۰
کمترين فاصله با مرکز قرص خورشيد ۱۲:۵۰:۲۱
تماس سوم ۱۵:۳۲:۴۰
تماس چهارم ۱۵:۵۱:۵۶

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸۳

 

ورودي خانه رييسعلي دلواري/تنگستان/بوشهر

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸۳

 

اگه می خواين مفهوم نقش فروهر{ف (ساکن)، ه (ساكن) ؛ ر (فتحه دار)، و (فتحه دار)} را بدانيد :

http://www.silenthell.com/faravahr.htm

http://www.niksalehi.net/more/fravahr.htm

http://persianblog.ir/?date=13820829&blog=zoroaster7

http://weblog.firoozian.com/archives/culture/000057.php

و .....

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸۳

 

(تصوير نمادين اهورا مزدا در حال اهداي حلقه قدرت منقوش بر کوه بيستون ــ بالاي کتيبه بيستون)

نكته مهم : اين تصوير به اشتباه به تصوير اهورامزدا نام گرفته است . در صدرتی كه نقش فوق تصوير فروهر می باشد . جهت كسب اطلاعات بيشتر به مطلب بالا مراجعه كنيد .

 

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸۳

 

اين خبر ها رو بخونيد :

http://chn.ir/shownews.asp?no=9266

http://chn.ir/shownews.asp?no=9247

http://chn.ir/shownews.asp?no=9317

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸۳

 

مرگ و زندگي دو روي يك سكه اند .

خدايا زندگي را براي ما آفريدي و مرگ را نيز . تنهايي و نااميدي ما را به سمت مرگ مي برد . پس هيچ وقت ما را از رحمت خود نااميد نكن و ما را تنها مگذار .

ما انسانيم و در اين دنياي بزرگ تنها زاده شده ايم و تنها مي ميريم . پس اين مدت را تنهايمان مگذار . تو خود تك هستي و تك بودن را غمي بزرگ مي داني . ما را به اين غم دچار مكن .

خداوندا زندگي از آنِ ماست آن را شيرين گردان و هر روزمان را شادي آفرين كن . چشم اميدمان به توست . تنها تو را داريم كه دلت برايمان مي سوزد و ما را دوست خواهي داشت .

ديگر حرف هاي ديگران را باور ندارم و اعترافشان به دوست داشتنِ خود را دروغ مي پندارم . شعار مي دهند و در بدترين شرايط تنهايم مي گذارند . مرا براي شادي هاي خود نمي خوانند ، تنها بايد شريك درد ها و رنج هايشان باشم .

خسته ام – افسرده ام – تنهايم . دلم خالي شده است و خالي .

به دادم برس كه تنها تويي دادرس و فريادرس .

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸۳

 

شبهاي بسيارسر بر بالش نهاده ايم و خوابِ بهترين ها را براي خود ديده ايم ، نويدهايي از آينده، از آدمهاي ناشناس ، مكان هاي ناشناس و رويايي ، لباس ها و قيافه هاي عجيب اما به دل نشستني ، حرفهاي زيبا و ... .

صبح كه از خواب برخاسته ايم و اطراف را ديده ايم ، به خود گفته ايم : اي كاش اينها در بيداري بود يا آنكه در جستجوي آن آدمها تا مدتها در بيداري گشته ايم و وقتي آنها را نيافتيم ، ديگر به خوابهايمان اعتماد نكرده ايم و گفته ايم : همه كشكه ، چپه و .... . آيا با خود انديشيده ايم اگر روزي آن موجودات و وقايع رويايي از خواب بيرون بيايند و به هنگام چشم گشودنمان در اطرافمان باشند ، چه حسي پيدا خواهيم كرد ؟! و عكس العمل ما چه خواهد بود ؟ آيا بازهم به دنبال آنها ، تا مدتها ايمدوار خواهيم ماند و جستجوگر روياهايمان خواهيم بود ؟

يادمان باشد جستجوگران رويا ، به واقعيت زيباي زندگي پي خواهند برد .

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸۳

 

براستي دوست زرتشت كسي است كه طرفدار راستي و پيرو خرد خداداي باشد . كسي كه خواهان پارسايي و نيك انديشي است . چنين كسي شايسته هموندي انجمن برادري مغان(موبدان) خواهد بود .

يسنا 51 بند 11

 

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸۳

 

چی بوديم و چی شديم ؟!!!!!!!!

 

http://chn.ir/showarticle.asp?no=287

http://chn.ir/showarticle.asp?no=284

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸۳

 

زرتشت از غار تنهايي خود ۱۰سال ستارگان را رصد كرد
ميراث خبر، سرويس فرهنگ _ زرتشت، پيامبر ايراني، ستاره شناس بزرگي بود كه در دوره تفكر و خلوت ده ساله خود در غار، از شكاف صخره ها ستارگان را رصد مي كرد.
دكتر رقيه بهزادي، در كتاب اخير خود «قوم هاي كهن در قفقاز، ماوراي قفقاز، بين النهرين و هلال حاصلخيز» در صفحاتي به مطالعه نجوم در ايران كهن پرداخته است.
در اين تحقيق آمده است كه زيج يا زايچه يا زيگ باقي مانده از همان دوران است. اين نويسنده و پژوهشگر با استناد به کتاب «نقش ايرانيان درتاريخ تمدن جهان» نوشته عبدالرفيع حقيقت آورده است: «ديوارهاي غار محل اعتكاف زرتشت، پر از نقش ستارگان و خورشيد و ماه و مسير حركت آنها بوده است. اين غار پس از گذشت روزگاران طولاني زيارتگاه زرتشتيان شده است.»
گات هاي اوستا، بندهش (مهم ترين كتاب ديني تاريخي پارسيان كه به آغاز آفرينش مي پردازم) و نيز كتاب دينكرد (حاوي اطلاعات وسيع درباره قواعد، اصول و آداب، رسوم، روايات و تاريخ و ادبيات زرتشتي) مملو از اطلاعات و دانش نجوم ايرانيان كهن است.
نجوم در آن زمان، آن قدر مورد توجه بوده است كه به دستور يكي از پادشاهان، همه دانش نجوم كه در اين سه كتاب وجود داشت، جمع آوري مي شود و بر پوست درخت توز نوشته مي شود و به دستور او اين پوست در دژي نزديك آتشكده قلعه «جي» آويخته مي شود.
در كتاب بندهش آمده است كه ايرانيان باستان چهار ستاره درخشان را به سپاهبدي(نگاهبان و نگاهدار) آسمان گمارده بودند: تيشتر، سپاهبد خراسان (شرق)؛ سدويس، سپاهبد خاوران (غرب)؛ ونند، سپاهبد نيمروز (جنوب) و هفتورنگ، سپاهبد اباختر (شمال) و ميخگاه، سپاهبدان سپاهبد است. و به طور كامل به مشخصات علمي هر يك از ستارگان پرداخته اند.
به جز اين سه كتاب مهم زرتشتي، در رساله پهلوي «ماديگان چترنگ»، كتيبه بيستون، برخي قطعات پهلوي يافت شده در تورفان، سكه هاي هندوسكايي و زيج شهرياران به علم نجوم پرداخته شده است. در كتيبه بيستون، نام ماه هاي سال و در سكه هاي هندوسكايي علايم منطقه البروج حك شده است. در زيج شهرياران نيز در مورد درجه و ارتفاع ستارگان و محل آنها سخن رفته است.
پادشاهان ايراني نيز در ايران باستان توجه خاصي به علم نجوم داشته اند. نمونه اين توجه، تصاوير صور فلكي است كه بر بدنه پله هاي كاخ آپادانا در 500 سال پيش از ميلاد به دستور داريوش هخامنشي نقش شده است. به جز ستاره شناسان، موبدان زرتشتي نيز درباره علم ستاره شناسي تبحر داشتند.
ديو جانسي فيلسوف يونان باستان، از قول ارسطو نقل كرده است كه يكي از موبدان ايراني كه در علم ستاره شناسي تبحر داشت به آتن سفر كرد و به ديدار سقراط رفت. اين موبد كسي است كه بر اساس دانش علم ستاره شناسي مرگ وحشتناك سقراط را پيشگويي كرد.
در باب سوم انجيل متي نيز از مغان ايراني اي ياد شده است كه تولد حضرت عيسي را پيشگويي كردند و بر اساس دانش ستاره شناسي خود، راه بيت الحرام را پيدا كردند و به ديدار حضرت مريم و عيسي رفتند.
در كتاب «قوم هاي كهن...» همچنين آمده است كه: «در روزگار حكومت پارت ها، جمعي از مغ هاي سيستان به هند رفتند و سنت هاي رياضي و اخترشناسي هندي را پايه گذاري كردند و به «مغ _ بر همن» مشهور شدند.»
  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸۳

 

من از يادت نمي کاهم ـ تو را من چشم در راهم /حياط خانه نيما و آرامگاه ابدي او / روستاي يوش

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸۳

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸۳

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸۳

 

با اينکه اون وقتا بچه بودم اما صدای گوينده ی راديو هنوز تو گوشام زنگ می زنه که خبر آزادی خرمشهر رو می ده .

هنوزم وقتی اين خبر رو می شنوم موهام سيخ می شه.اون وقتا نمی دونستم چرا اينجوری می شه اما حالا می دونم .

مرز ايران / مردم ايران / شرف و غيرت و ناموس ايرانيان در خطر افتاد و کسانی از خود گذشتند تا اينها را بازگردانند تنها با عشقشان به آنچه در پشت سرشان داشتند .

رفتند / جنگيدند / کشته شدند و به ما آموختند آنچه را که بايد ....

نايستادند که تنها ببينند .

رفتند تا دوباره ببينند آيندگانشان  مرزايران را / تاريخ پرافتخارش را

و هزاران درس ديگر را بياموزند از پدران خود .

و حالا پس از گذشت سالها وقتی سوم خرداد می شود ناخودآگاه به ياد آنان می افتم . و باز آن صدای کوبنده در گوشهايم طنين انداز می شود .

«ملت شريف ايران ؛ به ياری خدا خونين شهر آزاد شد .»

نقل و گلاب بياوريد که خونين شهر خرمشهر شد و آزاد گرديد .

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸۳

 

آدمها مدتی دراز در حصار سکوت خود در کنار هم راه می سپارند ؛ يا حرفهايی می زنند که پيامی با خود ندارند . اما ساعت خطر فرا می رسد . آن وقت شانه به شانه می دهند . پی می برند که از يک تبارند و چون وجدانهای ديگر را کشف کردند دايره ی وجودشان وسعت می گيرد . با لبخندی جانانه به هم می نگرند . و به زندانی آزادی يافته ای می مانند که از عظمت دريا به حيرت می افتد .

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸۳

 

آغوشت را باز كن و بندگانت را در آغوش گرمت بگير

تا بگريند و خالي شوند از هر ناراحتي

دستانت را بگشا تا در وسعت دستان گشاده ات ، وسعت جهان را حس كنند

سرنوشت آنها را دوباره و چندباره بنويس

آنها ناراضي اند هميشه و در هر جا كه هستند .

تنها تو مي تواني راضيشان كني

نقطه ي پايان آنها تويي

چشمان آنها هر چقدر هم بينا باشند ، آخرين نظرگاهشان تويي

مي دانند همه جا هستي و هميشه در كنارشان 

گاه منكر مي شوند و گاه نديده مي گيرند

بياموزشان شجاعت اقرار به وجودت را

بر زبانشان ، در دلشان و رفتارشان

آفرين بگو بر آفريدگانت

هر چند بد باشند يا خوب ، تو آنها را آفريده اي .

و اينك به نظاره بنشين

و آرزوهايشان را از دلهاي نازكشان بشنو

و ببين كه حاضرند براي برآورده شدن آنها هر كاري

(و اينجا ، تنها خوبي ها)

مي كنند تا نگاهشان كني

تنها نيم نگاهي كافيست تا دلخوش شوند

به برآورده شدن آرزوهايشان

سرنوشت را از سر بنويس

شايد در آن وقت ، آن شود كه

آنها از تو خواسته اند و تو توانسته اي پاسخشان دهي

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸۳

 

پروردگارا

به ما قرت بده تا حقيقيت را از وهم بازشناسيم

به ما توان بده تا در راه درست قدم بگذاريم

به ما نيرويي بده تا بر مشكلات پيروز شويم

 

پروردگارا

به ما مهر و عشق و اميد بده

به ما صبر و توان و شجاعت بده

 

توان مبارزه با بدي ها را

و قدرت دريافتِ نيكي را

 

بگذار آنچنان زندگي كنيم تا تنها زنده نباشيم

             آنچنان رهرو باشيم تا تنها رونده نباشيم

             آنچنان رهبر باشيم تا تنها راه بلد نباشيم

 

چشماني بينا و گوشهايي شنوا به ما بده

دستاني توانا و پاهايي قوي به ما بده

زباني بُرنده و نرم بده

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸۳

 

صفحه ی تقويم امروز يادآور دوم خرداد سال ۱۳۷۶ است .

به ياد داريد که با چه شوق و ذوقی در انتخابات ۷ سال پيش شرکت کرديم ؟

از همه ی شما جوانان ۷ سال پيش می پرسم : از آن همه شور آيا هنوز خبری هست ؟!!!!! ما جوانان چه کرديم ؟ چه شديم ؟ و امروز کجای اين دنيا ايستاده ايم ؟

شجاع باشيم و روراست از خود بپرسيم : آيا هنوز جوانيم ؟ اجازه داريم جوانی کنيم ؟ فرياد بکشيم و .... ؟!!!!

و حالا از شما می پرسم آقای رييس جمهور :

فکر می کنيد در اين مدت چقدر مفيد بوده ايد ؟ چقدر صبور بوده ايد ؟ چقدر ساکت تنها شنيده ايد و خوانده ايد ؟

 شما هم روراست باشيد .

نمی خواهم از شما دفاع کنم و يا شکايت . تنها می گويم که ای کاش شما هم شور انقلابی داشتيد و سکوت نمی کرديد .

ای کاش از جوانان ايران می آموختيد . همان هايی که خرمشهر را آزاد کردند . ۱۵ / ۱۶ ساله هايی که سکوت برايشان مرگ بود . و همان هايی که دوم خرداد ۱۳۷۶ بی ترس و گفتگويی پای صندوق رفتند و تنها خودشان نبودند که به قول دوستی «زير بغل پدربزرگهايشان را هم می گرفتند و می بردند» .

اين است راه رهايی

استواری به وفادار ماندن به راهم ؛ خودم ؛ هدفم و به تو

استواريی که مرا و تو را به سوی هدف راه می نمايد

و آيا شما در راهتان / خودتان / هدفتان استوار مانديد ؟!!!

تنها از وجدان خود بپرسيد .

حاشا نمی کنيم که قدمهايی مفيد برداشته ايد اما آيا وزنه های ترازو تعادل را برقرار کردند و می کنند ؟

به هر حال خسته نباشيد .....

همه ی ترس من از مردن در سرزمينی است

که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸۳

 

روزي كه خرمشهر پس گرفته شد
نيروهاي مسلح ايران سوم خرداد ماه 1361 ، 21 ماه پس از آغاز تعرض نظامي عراق به ميهن ما ، با از جان گذشتگي و فداكاري تحسين آميز و تاريخساز خود خرمشهر را از نيروهاي متجاوز پس گرفتند و مسير جنگ را تغيير دادند .در اين پيروزي ، كه براي جهانياني كه تاريخ پر عظمت ما را نخوانده اند غير منتظره بود تلفاتي سنگين به عراقيان وارد آمد و بيش از 30 هزار عراقي به اسارت در آمدند. مورخان اين پيروزي را در شمار بزرگترين جنگهاي ميهني ايرانيان در طول تاريخ نظير نبرد دفاعي « حران » قرار داده اند. مفسران نظامي در همان روز پس گرفتن خرمشهر با اشاره به برتري تسليحاتي عراقيان نوشتند كه فداكاري ايرانيان بار ديگر اين نكته دو هزار و پانصد ساله داريوش بزرگ را كه بر سنگ باقي مانده است به اثبات رساند كه ايران سرزميني است كه مردان ( سربازان ) خوب دارد.
    
    

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸۳

 

موسيقي اصيل کرمانشاه در هفته ميراث فرهنگي/طاق بستان

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸۳

 

گوش کنيد و لذت ببريد :

http://www.iranclip.com/yc/viewid.pl?clipid=370&sid=16364421414528

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

تهران-خبرگزاري كار ايران
مراسم بزرگداشت شاعر گرانقدر ايران " حكيم ابوالقاسم فردوسي" شب يكشنبه با حضور جمع زيادي از ايرانيان مقيم كويت و شخصيت هاي فرهنگي اين كشور در سالن اجتماعات ساختمان رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در كويت برگزار شد.
به گزارش ايلنا,به نقل از روابط عمومي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي, در اين مراسم عطاء الله مهاجراني, محمد شريعتي از مشاوران رئيس جمهور, سيد جعفر موسوي سفير ايران در اين كشور , صباح زنگنه مشاور وزير خارجه, دانشگاهيان و فرهنگيان و ادب دوستان كويتي نيز حضور داشتند.
عطاء الله مهاجراني در اين مراسم به معرف شاهنامه فردوسي از ديدگاه خردگرايي پرداخت و گوشه‌‏اي از تلاش‌‏هاي طولاني مدت فردوسي براي خلق بزرگترين اثر حماسي جهان را براي جمع حاضر بيان نمود.
وي تاكيد كرد: فردوسي توانست اثر جاودانه‌‏اي خلق كند كه امروزه موجب افتخار ايرانيان و ادب دوستان جهان است. فردوسي كه عزيزترين شخصيت تاريخ فرهنگ ايرانيان است , زبان فارسي را حفظ كرد و براساس كار بزرگ او بود كه شعراي بعدي همچون خيام و ديگران به فارسي شعر گفتند.
وي توصيه كرد كه براي قدرشناسي از اين شاعر بزرگ, مردم شاهنامه را به صورت مرتب بخوانند و حداقل هر يك ماه يك داستان آن را همراه با بررسي واژه هاي اصيل آن مطالعه كنند.
مهاجراني گفت: اين اثر ارزشمند امروزه به بسياري از زبان هاي زنده دنيا از جمله عربي, انگليسي , ايتاليايي, روسي, آلماني و فرانسه به صورت كامل ويا بخش هايي از آن ترجمه شده است.

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

شاعر ملي چه كسي است؟

سرويس هنر _ شعر شاعر ملي بازتاب روحيه يك ملت است و شاعر ملي شاعري است كه بتواند يك ملت را به صورت جمع نشان دهد.
مساله انتخاب يك شاعر به عنوان شاعر ملي و يك روز به نام روز ملي شعر، دغدغه اي است كه از مدت ها پيش، ذهن بسياري از صاحبنظران و كارشناسان و شخصيت هاي فرهنگي، سياسي كشور را به خود مشغول كرده است. در اين ميان كارشناساني معتقدند نبايد به طور خاص يك نفر را به عنوان شاعر ملي انتخاب كرد و همه شاعران، شاعران ملي هستند. اما جداي از اين نظريه، هر كشوري در تاريخ ادبيات خود يك شاعر برجسته دارد كه مي تواند او را به عنوان شاعر ملي برگزيند. اما اين كه بين تمام شاعران كدام يك يا كدام شاعران را مي توان انتخاب كرد بايد ابتدا به يك تعريف كامل و جامع رسيد. اين كه شاعر ملي بايد واجد چه خصوصياتي باشد كه او را از سايرين برجسته تر كند.
محمد شمس لنگرودي شاعر معاصر در تعريف شاعر ملي مي گويد: «شاعر ملي شاعري است كه به نيازهاي عاطفي يك ملت پاسخ دهد.»
او مي گويد: «شاعراني كه توانسته باشند به نيازهاي عاطفي مردم پاسخ دهند و مشغله ذهن مردم شوند، شاعران ملي هستند.»
بيشتر شاعران و كارشناسان شاعر ملي را بازتابنده روح جمعي يك ملت مي دانند. حافظ موسوي شاعر آشناي ديگري در اين باره مي گويد: «مفهوم شاعر ملي به خصوصياتي كه در شعر يك شاعر است برمي گردد. شاعر ملي شاعري است كه بتواند در شعر، ملت را به صورت يك جمع نشان دهد. شعر شاعر ملي بازتاب روحيه يك ملت است. اگر شاعري توانسته باشد، اعم از يك مقطع تاريخي يا در مسير طولاني تاريخ يك كشور، ويژگي هاي يك ملت را در اشعار خودش نشان دهد به طوري كه شعرش در هر كجاي دنيا خوانده شود، نشانگر عناصر ملي ملتي باشد؛ او شاعر ملي است.»
منوچهر آتشي نيز معتقد است: «شاعر ملي بايد توانسته باشد، مردم يك كشور را گرد مليت خود جمع كند و اگر چنين نباشد شاعر ملي نيست.»
عبدالعلي دستغيب نيز با اشاره به سادگي و روان بودن شعر ملي مي گويد: «شاعر ملي شاعري است كه شعرش در قهوه خانه ها، روستاها، كاخ سلطان و در بين طبقات مختلف جامعه خوانده شود و به احساسات عميق جامعه پاسخ دهد.»
به تعريف شاعران و كارشناسان شعر، شاعر ملي بايد بتواند ويژگي اي را به ادبيات ايران اضافه و بازتاب دهنده دردهاي اجتماع باشد.
از ديد بسياري از كارشناسان وجه غالب انتخاب يك شاعر به عنوان شاعر ملي تلاشي است كه در حفظ زبان و ادبيات يك كشور مي كند. دكتر ميرجلال الدين كزازي مي گويد: «شاعر ملي سخنوري است كه باعث ماندگاري فرهنگ مردمي باشد.»
منوچهر آتش نيز معتقد است: «آنچه يك شعر و شاعر را متمايز از ديگران مي كند، حفظ هويت زباني يك كشور است.»
با اين تعاريف همه كارشناسان معتقدند كه شاعر ملي بايد منعكس كننده روح جمعي يك ملت و نگهدارنده زبان و ادبيات آن مملكت باشد. اما در ميان شاعران ما كدام شاعر يا شاعراني چنين خصوصياتي را در شعر خود دارا هستند.
بسياري از كارشناسان و افراد درگير در ادبيات فارسي در پاسخ به اين سوال براي انتخاب شاعر ملي در كل تاريخ ايران بي هيچ كلام ديگري يك نام را بر زبان مي آورند: ابوالقاسم فردوسي.
جعفر مدرس صادقي نويسنده و محقق ادبيات فارسي مي گويد:« من تنها يك اسم را مي گويم اين اسم تمام پاسخ ها را در برمي گيرد، حكيم ابوالقاسم فردوسي.»
حافظ موسوي نيز مي گويد: «براي انتخاب يك شاعر در كل تاريخ ايران به عنوان شاعر ملي تنها به يك نام مي رسيم آن هم فردوسي است، چرا كه فردوسي، مساله اش، مساله هويت ملي بود.»
موسوي معتقد است: «در دوره تاريخي كه فردوسي ظهور مي كند و شاهنامه را مي نويسد، ملت ايران در آستانه يك تحول بزرگ است. ملتي كه با پيشينه تاريخي و فرهنگي و هنري درخشان دچار يك تحول عظيم شدند و از گوشه و كنار بعد از گذشت چند قرن سلطه بيگانه مي خواهند دور هم جمع شوند تا خودشان را تعريف كنند و به حيات جمعي خودشان ادامه دهند و هويت از دست رفته خود را به دست آورند. فردوسي در شعرش به اين تعريف نزديك شده است. تمام هويت هاي ايراني را بازتاب داده است. در حالي كه به نظر من نه مولانا نه سعدي و نه حافظ در اين مورد با او قابل قياس نيستند.»
محمود دولت آبادي نويسنده و داستان سراي ايراني نيز مي گويد: «شاعر ملي به قرار سابق است مگر غير از فردوسي شاعر ملي ديگري داريم.»
البته نظر ديگري نيز مورد شاعر ملي وجود دارد كه برخي از پژوهشگران و صاحب نظران به آن معتقد هستند، و آن اين كه حتي اگر يك نفر را شاعر ملي بدانيم، در هر عصر و دوره هم يك يا چند شاعر جداگانه مي توانند لياقت شاعر ملي بودن را داشته باشند.
دكتر سيد محمد دبير سياقي، معتقد است:«اگر چه اشعار فردوسي در زمان خودش باعث حفظ زبان فارسی شد. اما در زمان او مساله مليت وجود نداشت، پس نمي توان او را به طور خاص شاعر ملي دانست. رسيدن به تعبير شاعر ملي بعد از مشروطيت رواج يافت و نخستين كسي كه چنين لقبي گرفت عارف قزويني بود.»
محمد شمس لنگرودي نيز معتقد است: «درست است كه در زمان گذشته سعدي و فردوسي و حافظ به نيازهاي عاطفي مردم پاسخ داده اند، اما از مشروطيت همه چيز تغيير كرد و شاعران و هنرمنداني با معيارهاي ديگري وارد عرصه هنر و ادب شدند. در اين ميان عده معدودي بودند كه توانستند به نيازهاي عاطفي مردم پاسخ بدهند.»
شمس لنگرودي با اشاره به نام برخي از شعرا معتقد است: «سهراب سپهري، احمد شاملو و فروغ فرخزاد شاعر ملي هستند. حال اگر كسي فكر مي كند كه شخص ديگري شاعر ملي است بايد درباره آن بحث كرد كه بر اساس شاخصه هاي موجود به كدام نياز پاسخ داده و آيا وارد خلوت مردم شده است؟»
البته شمس لنگرودي در نهايت با اشاره به اين كه، احمد شاملو در ميان تمام شاعران ما جايگاه ويژه اي دارد، مي گويد: «شاملو تنها شاعري است كه در طول تاريخ ادبيات فارسي براي همه نسل ها شعر دارد. وقتي بچه هستيم «بارون مياد جرجر، رو پشت بوم هاجر» را مي خوانيم؛ بزرگ تر كه مي شويم «پرياي» شاملو را زمزمه مي كنيم، جوان تر كه هستيم و آبكي عاشق شده ايم، اشعار عاشقانه و آبكي او را مي خوانيم. وقتي هم كه پا به سن مي گذاريم از خواندن «در آستانه» شاملو آرام مي شويم. شاملو تنها شاعر تاريخ ادبيات است كه به نيازهاي مردم ايران در سنين مختلف پاسخ داده است.»
حافظ موسوي در تعريف شاعر ملي، در مقاطع كوچك تر و محدودتر مي گويد: «به نظر من شاعري كه روحيه يك ملت را در خودش بازتاب دهد، يا به عبارتي در شعر يك شاعر ويژگي هاي روح ملي يك ملت را ببينيم و آن شاعر عمده ترين مسايل ملي را بازگو كرده باشد، چنين شاعري، شاعر ملي است.»
با اين تعريف حافظ موسوي معتقد است: « فكر مي كنم از اين نظر نيما يك شاعر ملي است، براي اين كه تمام ويژگي هاي نوجوي مدرنيت ملت ايران را از مشروطه تا زمان خود در شعرهاي او مي بينيم. شعر نيما به يك عبارت، شكل نمايشي هنري بيان هنري از تمام دوره نوزايي ايران از مشروطه به بعد را شامل مي شود.»
البته به نظر حافظ موسوي شاملو را به دليل آن كه ويژگي ده هاي چهل تا شصت را در شعرهايش بازتاب داده و اخوان ثالث به دليل تجسم روحيه سرخورده بعد از 28 مرداد، مي توانند شاعران ملي دهه هاي بعد باشند.
اما در این میان يك سوال پيش مي آيد كه شاعر ملي را چه كسي مي تواند برگزيند. صاحبنظران معتقدند شاعر ملي را مردم بايد برگزينند و اين گزينش در طول تاريخ از طرف مردم بيشترين پيوند را با نام حكيم ابوالقاسم فردوسي دارد.
دكتر ميرجلال الدين كزازي مي گويد: «آن روزي كه به نام روز شعر بايد نام بگيرد، بي هيچ گمان آراسته به نام فردوسي بايد باشد و اگر به نام كس ديگري ثبت شود يا از سرستيزه با فردوسي است كه ستيزه با او ستيزه با ادب پارسي است و يا از سر علاقه به شاعري خاص، كه آن هم نمي تواند دليل خوبي براي اين انتخاب باشد.»

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

بين نماز ظهر و عصرم استخاره كردم

خوب اومده ، مباركه ، دور سرت بگردم

اگه به من وفا كني ، حاجتمو روا كني

بين تموم عاشقا نذر منو ادا كني

يه كاسه گندم ميريزم تا كفترا رو سير كنم

واست مي ميرم اونقدر تا دلتو اسير كنم

به پات مي شينم شب و روز تا با تو عمرو پير كنم

 

" به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم

بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم "

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

 شبي چون شَبَه روي شسته به قير                           نه ناهيد پيدا ، نه كيوان ، نه تير

شب است و آسمان آنقدر گرفته و ابريست كه ستارگان و ماه ديده نمي شوند . اما صبح از راه خواهد رسيد در فردايي ديگر .

شب است و دل من گرفته است اما اشكباران نخواهد شد .

مي خواهم چشم بر هم گذارم و خواب ببينم . خوابِ تو را . مي خواهم خود را ببينم سوار بر اسبي سفيد در جاده اي پر گل چون بهشتي رويايي . اما تنها خوابِ اينها برايم شادي مي آورد . چرا ؟!

زيرا كه اسبي نيست . در واقعيت زندگي ، جاده اي پر گل مانند بهشتِ خدا پيدا نخواهد شد . آنچه هست مرزِ بين بهشت و جهنم است . ما در مرزي مانند برزخ ، زندگي مي كنيم و تنها روياهايمان را محدود به خواب هايمان مي كنيم . اسب و جاده و گل و بهشت را نمي خواهم . تو را مي خواهم كه بهتريني و مي خواهم از خواب هايم بيرون بيايي و در واقعيت ، در كنارم و پا به پايم بيايي و قول بدهي كه بماني تا ابد .

منتظر آمدنت مي مانم .....

 

پنج شنبه 24 اردي بهشت 1383 ساعت 11:40 شب نوشته ام .

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

وقتي به اب و گل و درخت و آسمان ، سنگ و چوب و آهن و .... مي نگرم ، جز خدا نمي بينم .

او به حرف در مي ايد و مي گويد:"صبور باش ، بايست و نگاه كن تا چه برايت مقدر شده است . ما به هر چيزي آگاهيم و به هر كاري توانا . پس نااميد نشو و تنها صبر كن ."

آرام مي شوم ، چون موجي برگشته از جزر و مد طوفانيِ دريا .

چند روزي نگراني ، دلهره ، ترس و نوميدي برايم زندگي را تلخ و تاريك كرده بود و امروز به راحتي مي توانم نفس بكشم .

زاده شدني نوين از صبح !!!

بدونِ درد و ناراحتي ، به دنيا آمدم و دوباره و يا براي چندمين بار متولد شدم . مي خواهم تنها به خدا فكر كنم و به او ايمان بياورم و بدانم تنها اوست كه اگر بخواهد كوهي را مي شكافد ، دريا را باز مي كند ، آسمان را روشن و خاموش مي كند و خورشيدِ پنهان در پسِ ابرها را دوباره نمايان مي كند .

عشق را و زندگي را هديه مي دهد و يا مي گيرد تنها زنده مي مانم و مي مانم به اميدش .

و نگاهم را تنها به دستان تواناي او مي دوزم زيرا مي دانم او مي تواند نا ممكن ها را ممكن ، ترس ها را به آرامش و شجاعت بدل كند .

آنچه درست و صلاحِ كار ماست او مي داند و آن را پيش مي برد .

خداوند همه را ببخشد و ياري دهد ....

 

با يك روز تاخير در پنج شنبه 27 اردي بهشت 1383 ساعت 8:20شب نوشته ام .

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

سكوت و سكون كارِ من نيست . راكد بودن كارِ من نيست .

تنها پا پس مي كشم و به انتظارِ عاقبتِ كار مي نشينم . " كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم "

نگاهم را به درگاه مي دوزم و مي بينم كسي از در وارد مي شود بدن نگاهي به من .

تنها مي نگرم او را و آنگاه رفتنش را بي حرف و سخني به نظاره مي نشينم .

آمدنش آرام بود و رفتنش چون طوفان ، تمام زندگيم را تكان داد . اما بايد ماند و زندگي كرد اين بار بدون عشق و با تكرارهر روزِِ زندگي .

با خود پيمان بسته ام ديگر عاشق نشوم . ديگر عاشق نشوم . زيرا كه ديگر تحمل هيچ چيز را ندارم .

سه شنبه 15 اردي بهشت 1383 ساعت 8 شب نوشته ام .

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

گزارش همايش ــ پرندگان اساطيري در ادبيات حماسي

میراث خبر، سرويس فرهنگ _ «از هماي تا فونيكس، تحليل در باب پرندگان اسطوره اي در ادبيات حماسي _ از خاور تا باختر» عنوان سخنراني دكتر «فريده علوي» است كه در سومين همايش ادبيات تطبيقي با عنوان «اسطوره و ادبيات» ايراد شد.
خلاصه اي از اين مقاله را در زير مي خوانيد:
«در سراسر ادبيات داستاني _ حماسي، در كنار پادشاهان، پهلوانان و اسطوره ها، موجوداتي ظاهر مي شوند كه غالبا موجودات ماوراء طبيعي هستد. اين موجودات ماورايي گاهي پهلوانان را ياري مي دهند و گاهي از قدرت هاي خارق العاده خود جهت از ميان برداشتن آنها بهره مي برند. از جمله اين موجودات مي توان از پرنده هاي اسطوره اي _ افسانه اي همچون هماي، وارغنه، سيمرغ، ققنوس، عنقا، فونيكس (فينيكس) در ادبيات روم و يونان باستان، و سي ين هو در اساطير چين نام برد. اين پرندگان را در سه بخش مي توان مورد مطالعه قرار داد.
اولين پرندگان ماورايي، نماد كاميابي، بهروزي، شكوه بخشي و فره كياني هستند. اين پرندگان شگفت و اسطوره اي اگر نباشند پهلوانان شكست مي خورند. سي ين هو (درناي چيني) از نيرويي جادويي برخوردار بود و به همين دليل، در جنگ ها هميشه همراه سپاهيان بود. رستم پس از نبرد نخستين با اسفنديار، آزرده و زخمي به سيمرغ پناه مي برد. در بند 36 بهرام يشت اوستا سخن از مرغ وارغنه به ميان آمده كه بزرگواري و فر بسيار به پهلوانان مي بخشيد. در ادبيات حماسي روم و يونان، فونيكس كه با طلوع خورشيد ظهور مي كند، نماد قدرت و جاودانگي است.
دومين گروه پرندگان ماورايي، نمادي از قدرت جادويي و شفا بخش هستند. اين پرنده هاي راز آميز، گاه به كالبد پارسايي در مي آيند و پهلوانان را از رهنمودهاي بخردانه خود بهره مند مي سازند. سيمرغ هم زخم هاي رستم را پس از نبرد با اسفنديار درمان مي كند و هم او را راهنمايي مي كند كه چگونه بر اسفنديار پيروز شود. سيمرغ همواره دوست و حامي رستم و خاندانش است. سي ين هو در چين روان درختان زندگي بخش است. در يشت ها، ورثرغنه (= ايزد بهرام) در ده هيات مختلف ظاهر مي شود كه يكي از آنها پرنده اي است به نام مرغ وارغنه كه پر آن را هر كس بر تن بمالد، رويين تن مي شود و اشك فونيكس نيز زخم ها را درمان مي كند.
سومين گروه پرندگان ماورايي، نماد وحدت و تعالي هستند. از منظر اسطوره هاي مسيحي، فونيكس همواره با مسيح پيوند مي يابد و نماد مسيح مي شود. يعني نمادي از معصوميت و اخلاق، همساني «سي ين هو» نيز در اسطوره هاي چين با پارسايان نامور بسيار زياد است. از منظر يونگ، نماد پرنده مناسب ترين نماد تعالي است.
در منطق الطير عطار هم سي مرغ به دنبال سيمرغ مي روند و در نهايت مي بينند كه خود آنها سيمرغ هستند، يعني تبديل شدن به وجودي واحد، نيست شدن و دوباره زاده شدن و در واقع به وحدت و تعالي رسيدن.

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

دوستان عزيز پيشنهاد مي كنم كه اين اخبار را در مورد بزرگداشت فردوسي بخوانيد.
گاهي براي رسيدن به ريشه هاي فرهنگي به دانستن اين اخبار نياز پيدا مي كنيم . باشد كه همگي ما در ايراني سبز ريشه هايمان را جستجو كنيم نه در سرزميني بيگانه .
به اميد بيداري ...

http://chn.ir/shownews.asp?no=8682

http://chn.ir/shownews.asp?no=8678

http://chn.ir/shownews.asp?no=8693

http://chn.ir/shownews.asp?no=8704

 

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

يکديگر را می آزاريم بی آنکه بخواهيم

شايد بهتر آن باشد که دست به دست هم دهيم بی سخنی

دستی که گشاده است

می برد

می آورد

رهنمونت می شود

به جايی که نور دلچسبش گرمی بخش است

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

عشق ما نيازمند رهاييست نه تصاحب .

در راه خويش ايثار بايد انجام وظيفه .

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

دستانم را بالا گرفته ام

و چشمانم به توست

نورِتو چشمانم را مي آزارد

و اشك از گوشه هاي چشمانم جاري مي شود

اما اين بار اين قطرات اشك از ناراحتي يا خوشحالي نيست

از بزرگي توست

تو در چشمانم تخم گذاشته اي

مرواريد هايي را كه در صدف وجود تو رشد كرده اند

بي هيچ خواهشي ، به من بخشيده اي

و از عظمت اين بخشش است كه اشك هايم جاري مي شوند

تو را روز و شب مي بينم و آنقدر بزرگ هستي كه گاه فراموشت مي كنم

زيرا كه تو در من نمي گنجي ، از من فراتري و چشمانم قادر به ديدن تو نيستند

تنها حس است كه تو را پيدا مي كند و نشان مي دهد .

نور وجودت در من تابيده است

من از تو هستم ، اما گاهي صدايت را نمي شنوم

مرا ببخش اگر گاهي تو را نديدم ، نشنيدم و گرماي نورِ تو را بر قلبم حس نكردم

مرا ببخش اگر تو را هم اندازه ي خود كردم و باز هم نديدمت

مرا ببخش

پروردگارا

تو بخشاينده اي و بزرگ

مرواريدها را و تمام آنچه را که دارم و از توست ، به تو برخواهم گرداند

اما اين بار با شور و عشق ، نه با التماس و تمنا

و نه با ناراحتي و غصه و پشيماني

دستانم را بالا گرفته ام

و به درگاهت باز آمدم

مرا درياب و نورت را از من دريغ مكن .

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

چراغهاي آسمان روشن اند

سوسوي آنها را مي بيني ؟!

هركس در آن دورهاي آسمان ستاره اي دارد

ستاره اي كه چشمانش هميشه به ماست

ستاره اي كه از آبي آسمان براي ما خبر مي آورد

وقتي خورشيد از پشت ابرهاي كدورت بيرون مي آيد ،

ستاره اي مخفي مي شود

و شب ، به شادماني آن اتفاق ، دوباره به ما چشمك مي زند .

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

من هر روز از تو دورتر و دورتر مي شوم

و نمي دانم با كدامين كليد درهاي قلبم را قفل كرده اي ؟!

نمي دانم چرا مي روم ، چرا مي آيم

چرا هستم و چرا مي خواهم بمانم و باشم !!!!

بودنم و ماندنم تنها براي توست

اما رفتن و آمدنم از من نيست

تنها تكراريست مانند غروب كردن هر روزه ي خورشيد

و طلوع دوباره اش بي پرسشي در صبحي ديگر

ار تو دور مي شوم و ندايي از اعماق قلبم مرا مي خواند

مي خواند تا در كنار تو باشم

مي ترسم

اين بار از خودم نيست ، بلكه از تو مي ترسم

از همه چيز مي ترسم

از تقدير ناشناخته اي كه برايم رقم مي خورد

از روزمرّگي ها و تكرارها

از تنهايي

ازگوشه گيري و افسردگي

از زندگي دوباره پس از مرگي مشكوك

دور شدن از تو مرا به هراس مي اندازد

به دور پيله ي تنهايي ام مي پيچم

از اين پيله هم مي ترسم

از آنچه به دور خود تنيده ام ،

از اين جسم زائد ،

كه روزي قرار بود رهنمونم شود به پروانگي

از خودم ، از پروانگيِ خودم مي ترسم

از تو ، از پيله اي كه به دورم تنيده اي

اما

نمي ترسم

تنها اگر مي ترسم ، براي توست

براي تويي كه دوست مي دارم

براي تويي كه قلبم را قفل زده اي

و چشمانم را تسخير كرده اي

تنها تو را مي بينم ، حسّت مي كنم

تو را مي شنوم ، مي بويم ، مي بينم

و آنگاه كه سيراب شدم از چشمه ي وجودت

از نگاهت ، از لبخندت ، از حرفهايت ، از نجواهايت

آنوقت مي توانم بگويم كه خسته نيستم

زنده ام و نمي خواهم بميرم

مي خواهم بيايم هر روز و هر روز

و تو را تنها با نگاهی التماس آميز ، ببينم

رويت را برنگردان

نگاهم كن ، سيرابم كن

خسته ام ،

تنهايي سايه ي تاريك افسردگي بر چهره ام انداخته است

و تنها تو مي داني

«مي تواني تو به من زندگاني بخشي

يا بگيري از من آنچه را مي بخشي ؟»

با من بيا

هم قدم شو

كليد به دست بگير و قفل دلم را باز كن

رهايم كن از اين بند و زنجير

عشق زنجير نيست ، بند نيست ، آزاديست

و من عاشقم

عاشق تو و خدا

او رهايم كرده ، اما تو هنوز نه .

بگذار عاشق بمانم و آزاد

رهايم كن

قفل دلم را باز كن

كليد محبت در دستانت است

دستانت را باز كن ، آن را خواهي ديد ..

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 


سال 2006 سال بزرگداشت تمدن آريايی

حمله نمادين شير به گاو از نگاره های تخت جمشيد. بر اساس اساطير ايرانی جمشيد پايه گذار تمدن آريايی است
حمله نمادين شير به گاو از نگاره های تخت جمشيد. بر اساس اساطير ايرانی جمشيد پايه گذار تمدن آريايی است

خورشيد همدم در دوشنبه

امامعلی رحمان اف، رئيس جمهور تاجيکستان با صدور فرمانی سال 2006 ميلادی را سال بزرگداشت از تمدن آريايی اعلام کرده است. در اين فرمان آمده است که به اين مناسبت در روزهای تجليل از 15 مين سالگرد استقلال تاجيکستان در سال 2006 ميلادی تدابير عيدانه صورت خواهد گرفت.


پيشنهاد می کنم که به خاطر حفظ منبعده و گراميداشت ثروت ذهنی اجداد خويشتن، خاطرنشان ساختن سهم پرارزش نياکان سربلندمان در تاريخ بشر و تحکيم هويت ملی نسلهای آينده تاجيک سال 2006 ميلادی سال بزرگداشت از تمدن آريايی اعلام کرده شود
امامعلی رحمانوف
امامعلی رحمان اف، رئيس جمهور تاجيکستان اين پيشنهاد را بار نخست ضمن سخنرانی در جلسه ای که به مناسبت جشنهای 12 مين سالگرد استقلال تاجيکستان و گراميداشت هزاره ناصر خسرو، انديشمند فارس – تاجيک در اوائل هفته گذشته، در شهر دوشنبه صورت گرفت، اظهار کرد.

وی گفت: "من پيشنهاد می کنم که به خاطر حفظ منبعده و گراميداشت ثروت ذهنی اجداد خويشتن، خاطرنشان ساختن سهم پرارزش نياکان سربلندمان در تاريخ بشر و تحکيم هويت ملی نسلهای آينده تاجيک سال 2006 ميلادی سال بزرگداشت از تمدن آريايی اعلام کرده شود."

در فرمان رئيس جمهور تاجيکستان نيز که اخيرا منتشر شده است، تاکيد می شود که با هدف آموزش و تشويق سهم و جايگاه مردم آريايی در تمدن بشری و گسترش روابط ميان مردمان و فرهنگهای مختلف جهان، سال 2006 ميلادی سال بزرگداشت از تمدن آريايی اعلام کرده شود.

نگاه روشنفکران تاجيک به اين بزرگداشت

عده ای از انديشمندان و روشنفکران تاجيک از اين اقدام پشتبانی کرده و آن را گامی مهم در شناخت جايگاه تمدن آريايی در جهان دانستند. صفر سليمانی، رئيس پژوهشگاه فرهنگ و اطلاعات واقع در شهر دوشنبه در اين رابطه می گويد:


تجليل بزرگداشت تمدن آريايی از نظر سياست جهان امروزه يک ذره خطرناک هم می نمايد و يک ذره شبيه آن است که ملی گرايی می شود. در جهان امروز ملی گرايی قابل قبول نيست.
مومن قناعت

"جشن تمدن آريايی در سال 2006 ميلادی يک واقعه مهم برای ماست، چرا که همه تمدنها يک سرچشمه ای گرفته اند از هويت ملی. برای شناخت هويت ملی و با هم پيوند دادن همه فرهنگها برگزاری اين جشن خيلی مهم است. زيرا آن برای تاجيکستان، ايران، افغانستان، قسما هند يک حوزه مهم فرهنگ آريايی را تشکيل می دهند، مهم خواهد بود."

گلرخسار صفی اوا، شاعر تاجيک ابراز داشت که اين اقدام بايد بيشتر جنبه عملی پيدا کند: "ما بايد يک کنسپسيون داشته باشيم تا بگوييم که از اين اقدام چه می خواهيم. فرهنگ آريايی تاريخ چند هزار ساله دارد. جمع آوردن فرهنگ آريايی که 7 هزار سال را در بر می گيرد، به جهان معرفی کردن اين فرهنگ يا ساختن موزه آريايی در هوای گشاد (فضای باز) در تاجيکستان، ايران و يا افغانستان. همه اين بايد پيش نظر باشد."

در همين حال مومن قناعت، شاعر و يک شخصيت سياسی و فرهنگی در تاجيکستان بر اين نظر است که اين اقدام در وضع فعلی جهان می تواند منجر به بروز نفهميها شود، زيرا آن تا اندازه ای تدبير ملی گرايانه و خطرناک به نظر می رسد:

"تجليل بزرگداشت تمدن آريايی از نظر سياست جهان امروزه يک ذره خطرناک هم می نمايد و يک ذره شبيه آن است که ملی گرايی می شود. در جهان امروز ملی گرايی قابل قبول نيست."

بزرگداشتی فرهنگی و نه سياسی

اين در حالی است که مقامات فرهنگی دولت تاجيکستان گفته اند که اعلام سال 2006 ميلادی به عنوان سال بزرگداشت فرهنگ آريايی هيچ انگيزه سياسی ندارد و تنها به خاطر معرفی و شناخت ارزشهای گران بهای اين تمدن به جهانيان و به ميراث گذاشتن پديده های ارزشمند آن به نسلهای آينده بشری است.

بر اساس فرمان رئيس جمهور تاجيکستان در باره اعلام کردن سال 2006 ميلادی چون سال بزرگداشت از تمدن آريايی حکومت اين کشور موظف شده است که هيات کميته تدارکات جشن واره تمدن آريايی را تاسيس و برنامه های جشنی به اين مناسبت را تهيه و به دولت ارائه کند.

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸۳