خدايا خدايا

كه تنها و درمانده‌ام ، غريبي زِ هر درگَهي رانده‌ام

به سوي تو مي‌آيم امشب كه از در ، كلام تو در گوش ِ جان خوانده‌ام

من جسمم  ، تو روحِ من

من كِشتي ،  تو نوحِ من

من زخمم ، تو مرهمي

من ظلمت ، تو روشني

من راهي ، نو ماندني

من تنها ، تو همدمي

تو اولين و آخرين براي من كه عاشقم ، عزيزترين همسفري در همه دقايقم

درگاهت ، سجده‌گاهِ من

بگذر از گناهِ من

من خَلقم ، تو خالقي

سرتا پا شوقِ گفتنم ، در حال شكفتنم

من عَذرا ، تو وامِقي

تو اولين و آخرين براي من كه عاشقم ، عزيزترين همسفري در همه دقايقم

هم غايب ، هم حاضر

هم شاهد ، هم ناظر

هم سكوت ، هم صدا

هم دردي ، هم درمان

هم پيدا ، هم پنهان

هم با من ، هم جدا

تو اولين و آخرين براي من كه عاشقم ، عزيزترين همسفري در همه دقايقم

دليل قاطعِ هستي

صفاي عالم مستي

چه ترس از دردِ بي درمان ؟!

كه دارم چون تو درماني

چه باك از كفرِ اهريمن

تو در من نورِ ايماني

تو اولين و آخرين براي من كه عاشقم ، عزيزترين همسفري در همه دقايقم

 

 

  
نویسنده : ناهيد حقيقی ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸۳